پژوهش ها

معمای تهدید-امنیت، شاخصه‌ی امنیت ملی و انواع منافع در نظام بین الملل

چکیده::

 

 

اندیشکده روابط بین الملل: تعاریف ارائه شده از سوی واقع گرایان در عرصه روابط بین الملل با همه ی تناقضات و تفاوتهایی که دارند، از این حیث مشترک هستند که برای منافع ناظر بر اهداف مستقیم بازيگران در مواجهه با سایر بازیگران، نوعی مرجعیت قائل هستند که با اطلاق واژه ی وصفی تحت عنوان  «منافع ملی» آنها را متمایز می سازند.

هرچند كه كلمات «ملى» و « امنیت» و نیز معادل هاى آنها در زبان هاى دیگر،هردو جزء كلمات قدیمى هستند؛ ولى تركیب آنها با یكدیگر، یك پدیده نسبتا جدید و در مربوط به قرن بیستم به حساب می آید و در نظام بین الملل ترکیبی جدید و مربوط به قرن بیستم به بعد محسوب مى شود.

با کمی تامل در وقایع نظام بین الملل در اواخر قرن نوزده و اوایل قرن بیستم میلادی  میتوان دریافت که شرایط تركیب این دو كلمه در خلال جنگ دوم فراهم آمد.

باید دانست که جدا اصطلاح «امنیت ملى» پس از جنگ دوم به تدریج رواج یافته است. این اصطلاح از همان آغاز دوران رواج خود، همانند بسیارى دیگر از اصطلاحات عینى, طورى به كار گرفته شده است كه گویى مفهومى روشن و بدیهى دارد؛ درحالى كه شاید تبدیل آن به الفاظ عملیاتى مشكل باشد.

كوشش براى بالا بردن حد « امنیت ملى» یكى از مهم ترین نگرانى هاى دولت ها و یكى از پایه هاى سیاست خارجى آنهاست. برقرارى مناسبات سیاسى و اقتصادى، تقویت توان نظامى و دفاعى، جست و جوى متحد، بستن پیمان هاى نظامى و همراهى با نظام امنیت جمعى، همه براى نیل به چنین هدفى است. بدون شك امنیت ملى یكى از معضلات و چالش هاى جدى نظام هاى سیاسى در شرایط كنونى است. اساسا رفتار دولت ها را و آنچه مربوط به مناسبات خارجى و تلاش در

باید دانست که احتمالا «امنیت ملى»، یك مفهوم غربى و خصوصا امریكایى است كه در سال هاى پس از ۱۹۴۵ یا همان پس از جنگ دوم رواج یافته.

باید دانست که مفهوم «امنیت ملی» درست همانند دیگر مفاهیم علوم انسانى، داراى تعریفى واحد و مقبول در بین دانشمندان این عرصه و روابط بین الملل نیست و ریشه این عدم اتفاق نیز به تلاش افراد، گروه ها و كشورها در تلقى و برداشت متفاوت آنها از این واژه باز مى گردد.

 بر همین اساس، مثلا «آرنولد ولفرز» مى گوید:

 "امنیت ملى نماد ابهام آمیزى است كه اصلا ممكن نیست داراى معناى دقیق باشد"

در دائره المعارف علوم اجتماعى، این واژه چنین تعریف گردیده است ؛

"توان یك ملت در حفظ ارزش هاى داخلى از تهدیدات خارجى"

سازمان ملل متحد طى پژوهشى در این زمینه با عنوان «مفاهیم امنیت» آن را چنین تعریف مى نماید:

 امنیت ملی از دید سازمان ملل « این است كه كشورها هیچ گونه احساس خطر در باب حمله نظامى،  فشار سیاسى یا فشار اقتصادى نکنند و بتوانند آزادانه گسترش و توسعه خویش را تعقیب كنند«

یكى از نخستین كسانى كه امنیت ملى را تعریف كرده است، «والتر لیپمن» است وی این گونه اضهار میدارد که :

»یك ملت وقتى داراى امنیت است كه در صورت اجتناب از جنگ، بتواند ارزش هاى اساسى خود را حفظ كند و در صورت اقدام به جنگ بتواند آن را پیش ببرد. «

 »آرنولد ولفرز» نیز در جاى دیگر میگوید که: «امنیت در یك مفهوم عینى، به فقدان تهدیدها نسبت به ارزش هاى اكتسابى یک واحد ملی اطلاق مى شود و در یك مفهوم ذهنى، [امنیت] بر اساس فقدان دلهره و نگرانى از به مخاطره افتادن ارزش ها و توانمندى لازم در كسب نتایج منصفانه ارزیابى مى شود «.

جهت حفظ یا بسط مفهوم امنیت ملی، به سه طریق مى توان آن را مورد  بررسى و تحلیل قرار داده و توجیه كرد.

این سه راه عبارتند از:

1. از طریق تمركز بر فعالیت هاى افرادى كه در مورد سیاست كشورها تصمیم مى گیرند یا همان (تصمیم گیرندگان)؛

2. به كمك اوضاع و احوال داخلى كشورها، از جمله نقش گروه هاى ذى نفوذ، ایدئولوژى ملى، افكار عمومى، نیازهاى اقتصادى و سیاسى، « وضعیت داخلى« .

3. از رهگذر بررسی نظام حاكم بین المللی و محیطى كه كشورها در آن زندگى مى كنند.

باید دانست که بدون شك هر سه عامل مطروحه در بالا در جهت گیرى سیاسى یك كشور دخیل هستند، اما این سوال هنوز باقى مى ماند كه كدام یك از این سه عامل سهم بیش تر یا تأثیر افزون تری در جهت گیرى سیاسى یك كشور دارد.

اکنون با مقدمه فوق در مورد مفهوم «امنیت ملی» در نظام بین الملل به ادامه بررسی شاخصه های معمای تهدید امنیت در نظام بین الملل خواهیم پرداخت .

واکاوی شاخصه های معمای تهدید-امنیت در نظام بین الملل

توسعه و بسط ، مفهوم معمای "تهدید-امنیت"

منافع حیاتی

منافع حیاتی در قیاس با منافع بنیادین در حال تجربه تحول مفهومی و عملیاتی هستند که اندک و بسیار تدریجی است، اما نمی توان منکر آن شد.

 به عبارت دیگر، کلیه بازیگران در شرایط متعارف، اصل را بر تحول مثبت این دسته از منافع (برخلاف اصل ثبات در منافع بنیادین) قرار میدهند.

دیوید میلر ایده ی فوق الذکر به «مقتضای ناسیونالیسم» تشبیه کرده که به مثابه یکی از ارکان «واقع گرایی» معمولا به آن توجه داده می شود.

باید دانست که طی رهیافت بالا «منافع حیاتی» در نزدیک ترین ارتباط با منافع بنیادین بازیگر قرار دارند؛ با این تفاوت که در وضعیت «اضمحلال» منافع بنیادین ارجحيت بالايي دارند؛ حال آنکه منافع حیاتی یک مجال اندک از چانه زنی را تا قبل از پذیرش «اضمحلال»، فراسوی نظام سياسي قرار می دهند –نکته ی در خور توجه آن که، هزینه چانه زنی در این سطح بسیار بالا ارزیابی می شود و لذا تحلیل گران تاکید دارند که فقط در مقابل کالای «بقای ملی» موضوعیت می یابد.

با این تعریف مشخص میشود که عمده تهدیداتی که متوجه «منافع حیاتی» هستند از عمق کمتری نسبت به «منافع بنیادین» برخوردارند، اما در سیاست عملی به دلیل وجود مکانیسم های متعارف و جا افتاده ای که برای «تعریف و اثبات منافع بنیادین» و «عادی شدن آنها » وجود دارد، این منافع حیاتی هستند که در عمل موضوع تصمیم گیری سیاسی در سطح ملی قرار می گیرد.

 لذا میتوان آنها را مطرح ترین دسته از منافع در حوزه ی سیاست اعم از داخلی و خارجی دانست و معرفی نمود، به همین دلیل نیز میباشد که در بسیاری از متون، رده بندی ارزش منافع با این دسته از آغاز می شود.

منافع مهم

 طی مرحله بعد مسلما باید به بررسی و کنکاش پیرامون «منافع مهم» پرداخت.

با توجه به آموزه های امنیت و تهدید پژوهی میتوان سیاست را به طور معمول عرصه ی مدیریت منافعی ارزیابی نمود كه به میزان ارزش و اهمیتی که دارند، مورد چانه زنی واقع میشوند .

به عبارت دیگر، «در ذیل منافع حیاتی»، هر بازیگر بنا به توان و قلمرو نفوذش اقدام به تعریف پاره ای از منافع می نماید که ذاتا «غیر قابل چانه زنی» نبوده و اصل بر تبادل آنها حسب هزینه و تبادل و امکان تحقشان دارد.

«جیمز روزنا» از انواع عمومي «منافع غیرحیاتی» برای این دسته از منافع بیان میدارد که ویژگی بارز آنها این است که عدم دست یابی به آنها به هیچ وجه تغییر نظام سیاسی را به دنبال نداشته و آسیب مستقمی را متوجه منافع اولیه «مشتمل بر استقلال ملی، تمامیت ارضی و... » نمی نماید.

 به همین دلیل است كه منافعي كه مهم ارزيابي ميشوند، اساسا«قابلیت چانه زنی» و «مصالحه پذیری» دارند.

با توجه به تعریفی که در بالا مطرح شد مشخص میشود که:

١ - منافع مهم قابلیت مصالحه پذیری را دارند و در عرصه سیاست هر بازیگر با محاسبه هزینه-فایده آنها اقدام به طرح، تصویب و پیگیری آنها می نماید-بدیهی است که در صورت تحصیل اهداف مشابه با هزینه کمتر و یا طرح اهداف مهم تری، این دسته از اهداف به نفع گزینه های جدید کنار گذاشته میشوند.

٢ - منافع مهم در چارچوب و افق تحصیل منافع حیاتی و بنیادین معنا و مفهوم می یابند، به این معنا که در صورت بروز هر گونه تعارضی با اولویت های پیشین، این دسته از اهداف بارگذاری، اصلاح و یا حتی واگذار می گردند.

٣ - بازیگران سیاسی با حجم بالایی از منافع مهم در گستره ی داخلی، منطقه ای و بین المللی مواجه هستند .

هر بازیگر حسب منافعی که دارد نسبت به الویت بندی ها به اصل تامین اهداف مهمي كه در نظر دارد می پردازد- نتیجه آنکه شاهد هستیم یک هدف برای یک بازیگر مهم وبرای بازیگری دیگر مهم تر و برای يك بازيگر ديگر، از اهمیت کمتری برخوردار است که همين امر منجر میشود یک هدف کمتر یا بیشتر مهم گردد، اما در همه ی این حالات اصل اولیه بر مصالحه پذیری این اهداف با توجه به هزینه ها و فرصت های آن می باشد.

در چنین چشم اندازی با عمق تازه ای از تهدیدات مواجه می باشیم که از حیث اهمیت در لایه ی سوم قرار دارند و به همین دلیل در مقام مدیریتی از اصول و الگوهای متفاوتی تبعیت مینمایند .

 در مجموع این دسته از تهدیدات از هزینه های به مراتب کمتری نسبت به دو دسته ی قبلی برخوردارند و لذا از ارزش و عمق کمتری دارند.

منافع حاشیه ای

البته که اکنون نیاز به بررسی منافع حاشیه ای است که میتوانند حافظ منافع مهم در نظام بین الملل باشند.

درست در حالی که منافع مهم در حال وضع و تعريف هستند تا توانمندی یک بازیگر را در عرصه ی سیاست ارتقا بخشند و اگرچه به اقتضای شرایط مصالحه پذیر می شوند؛ بازیگران طیف دیگری از منافع را تعریف مينمايند كه در حکم محافظ منافع مهم آنها بوده و ذاتا برای «مصالحه» وضع شده اند.

کارکرد منافع حاشیه ای در نظام بین الملل برای بازیگران آن است که به منافع سه گانه پیشین، پوشش داده و لذا تعرض و آسیب رسانی به آنها را دشوار میسازند.

 با این تعریف مشاهده می شود که ارزش این اهداف ضرورتا در تحصیل آنها نیست و چه بسا از رهگذر فدا نمودن آنها، ارزشان محقق گردد.

بر این اساس میتوان اظهار داشت که بازیگر موفق آن است كه، بتواند به حجم قابل قبولی از این منافع، متناسب با اندازه ي فعالیتش دست یابد ودقیقا درآن صورت است که، توان تحمل ضربه براي نظام سیاسی افزایش یافته، فضای مناسب تری برای مدیریت منافع مهم، حیاتی و بنیادی بازیگر فراهم می آید.

تهدیدات رخ داده در این سطح دارای عمق چندانی نیستند؛ چرا که ارزش صیانت و حفظ این منافع ذاتی نبوده و بازیگر برای مصالحه این موارد را تعریف و وضع نموده است.

نکته در خور توجه آنكه به اندازه ي  توانمندی بازیگر، این منافع میتوانند تغییر ماهیت داده، به منافع مهم، تبدیل شوند و به اندازه ي خود گونه های تازه ای منافع حاشیه ای بوجود آورند.

 

 

 

نتیجه

باید دانست و توجه داشت که ،مفهوم منافع ملی و مصادیق آن مورد مجادله بسیاری می باشد تا آنجا که بعضی این مفهوم را از حیث ماهیت و روش تعیین مصادیق آن، مبهم و خطرناک ارزیابی کرده اند، اما در مقام عمل وجود «ارزش» ها منجر میشود تا طیف متنوعی از اهداف در دستور کار بازیگران قرار گیرد که از حیث حساسیت در یک رتبه نيستند، به همین دلیل «منفعت ملی» اصطلاحی با بار معنایی بالا ارز یابی میگردد که نمی توان حکم واحدی را برای تمام گونه های آن عرضه داشت.

ما شاهد عرضه ی دستگاه های فکری - تحلیلی متفاوتی می باشیم که مطابق شاخص هایی از قبیل؛ واقعی یا غیر واقعی بودن منافع (واقع گرایان در مقابل آرمان گرایان)، انواع منافع مجزا و شبکه ای (مانند:ن ظریات ناسیونالیسم و جهانی شدن) سعی در تحلیل منافع ملی، امنیت ملی و تهدید ملی مینمایند و گاها نظرات آنان با هم همپوشانی داشته و یا متضاد است که خود از عوامل مهم بروز انواعی از جنگ های منطقه و حتی بین المللی شده است.

در واقع اینان سعي كرده اند از ديد خود به تحصيل این مهم که همانا بدست آوردن تحلیلی درست از تهدید و امنیت است همت گمارند.

هر چه «هدف پرارزش تر » باشد، میزان و امکان مصالحه پذیری آن کمتر خواهد بود ؛بر همین سیاق هم عمق یک تهدید نیز در صورت افزایش ارزش موضع مورد تهديد، افزایش می یابد.

#امنیت_ملی    #نظام_بین_الملل    #تهدید_امنیت    #سیاست_خارجی

  • اشتراک گذاری
  • دسته بندی :ستیزه شناسی
  • 25 تیر 1397
  • نویسنده:حسین اژدر
  • 5
  • 0

ارسال دیدگاه

CAPTCHA

درباره نویسنده