پژوهش ها

نگاهی به روابط بین الملل در نظام جهانی معاصر

چکیده::

مقدمه:

اندیشکده روابط بین الملل: ما به نظريه ها نياز داريم تا بتوانيم، از اطلاعاتي كه هر روزه، ما را آماج خود قرار مي‌دهند، معنا استخراج كنيم. حتي سياستمداراني كه رابطه خوبي با نظريه ها ندارند ناچارند كه به ايده‌هاي خود درباره اين كه روند فعاليت جهان عيني چگونه است اعتماد كنند، تا بتوانند تصميمي منطقي و اصولي اتخاذ نمايند. اگر اصول سازمان‌ يافته و بنيادین يك شخص ناقص باشد، تصميم‌گيري سياسي شايسته، توسط وي بسيار سخت و بعيد به نظر مي رسد. از اين رو شناخت، پیرامون نگاه نظريه هاي روابط بين الملل به موضوع همکاري بين المللي مي تواند به سياست مداران نوعي کمک فکري ارائه کند. نظريه هاي موجود در رشته روابط بين الملل هر کدام با توجه به عوامل مورد توجه و تأکيد و نوع هستي شناسي و معرفت شناسي خود نگاه متفاوتي به مسائل و موضوعات بين المللي دارند.

 

کلمات کلیدی:روابط بین الملل،دنیای معاصر،تئوری ها،قدرت،نظام بین الملل،همگرایی بین المللی،همکاری .

دیباچه:

افراد بشر زندگی کردن در اجتماع را برای خود مفید می بینند اما تمایلاتشان بر خلاف زنبورهای کندو، غالبا و بسیار، خود محورانه و فردی  باقی مانده است. Good mans ها و قهرمانان و حتی رئیس ضد قهرمان ها در اکثر داستانها تکیه بر توانایی های فردی خود دارند در حالی که ضد قهرمان، همیشه یک مجموعه است و یک سیستم و یک طرز و روش دنباله دار که بدون اینکه نزدیک بیاید، صدها و هزاران تیر رها شده از کمان و پرتابه ی منحنی رها میکند و فقط به نظاره می نشیند تا برای اقدام بعدی آماده شود.

از اینجاست که دشواریهای داشتن یک زندگی اجتماعی و کنار هم بودن نمایان میشود و نیاز به دولت  و یک سیستمی که بتواند این خو های مشابه انسانی(این انسانهای شبیه به هم) را کنار هم نگه دارد احساس میشود.

در واقع باید بین دو قطب مشابه آهن ربا یک قطب متفاوت هم موجود باشد تا بتوانند مجاور هم قرار گیرند و نیروهاشان هم دیگر را تحمل کند؛ و همان طور که میدانید تک قطبی مغناطیسی موجودیت و واقعیت خارجی ندارد و تک قطبی الکتریکی هم فقط در محیط خنثی و باز هم در نظریه موجود میشود.

ما به عنوان انسان و به حکم موجودیت خارجی نه در محیط خنثی زندگی میکنیم و نه هرگز می توانیم خنثی باشیم و پر واضح است که دلیل آن چیزی نیست جز توان اندیشیدن و قوه ی ادراک جمعی و فردی مان.

هنر در کنار هم نگه داشتن آحاد است با یک توان ثابت و رگوله شده و این توان مشروع جز در دولت مقتدر نمی گنجد.

حال که تمایل به شکل دولت، این دستاورد بزرگ (بشری-الهی ، از زمان مادها «حد اقل به طور مدون») رفته، زمان تعیین وظیفه ای برای وی است.

 

از وظایف وی تنظیم ارتباطات و روابط است بین خود و دیگری.

ما حداقل در این  نوع حضور مادی مان بر روی این وادی و به حکم  نوع بودنمان دچار  انواع ارتباط با محیط و به خصوص بین خود و دیگری هستیم که این روابط به حکم تکرار پذیر بودن قابل بررسی هستند و همچنان توانایی پیدا کردن الگو های اصلی رفتار  بین خود و دیگری ،چه حقیقی و چه انتزاعی وجود دارد و لازم است برای داشتن رفتاری منظم تر. مطمعنا که روابط بین ملل متغییری از روابط مردمان آن خته با خود است و این روابط بین خودی در درون یک ملت آینه ی تمام نما و رخ نمایان آن ملت در ارتباط با دیگری بزرگتر. علاقه دارم نگاهی اجمالی داشته باشم به نظریه هایی که دنیای گذشته و کنونی و شاید آینده متغیری از این داده ها باشد.

 

اهمیت بحث و رابطه تئوری و سیاست بین الملل

جهان انتزاعي نظريه ها و جهان عيني سياست داراي روابط تنگاتنگي با هم هستند.

ما به نظريه ها نياز داريم تا بتوانيم ،از اطلاعاتي كه هر روزه، ما را آماج خود قرار مي‌دهند، معنا استخراج كنيم. حتي سياستمداراني كه رابطه خوبي با نظريه ها ندارند ناچارند كه به ايده‌هاي خود درباره اين كه روند فعاليت جهان عيني چگونه است اعتماد كنند، تا بتوانند تصميمي منطقي و اصولي اتخاذ نمايند.

اگر اصول سازمان‌ يافته و بنيادین يك شخص ناقص باشد، تصميم‌گيري سياسي شايسته، توسط وي بسيار سخت و بعيد به نظر مي رسد.

از اين رو شناخت، پیرامون نگاه نظريه هاي روابط بين الملل به موضوع همکاري بين المللي مي تواند به سياست مداران نوعي کمک فکري ارائه کند.

نظريه هاي موجود در رشته روابط بين الملل هر کدام با توجه به عوامل مورد توجه و تأکيد و نوع هستي شناسي و معرفت شناسي خود نگاه متفاوتي به مسائل و موضوعات بين المللي دارند.

رويکرد ارتباطات و همکاري بين المللي:

«رابرت اکسلرد» بيان مي دارد همکاري نيازمند يک پيش نياز است و اين همان ديدار و ملاقات بازيگران با همديگر است که در مجامع، سازمان ها و گردهمايي هاي مختلف يکديگر را ملاقات مي نمايند و همين ديدارها شرايط لازم براي برقراري ارتباط را ايجاد مي کند.

وي استدلال مي نمايد دولت ها همواره از سايه آينده نگران و در هراس بوده اند و در اقدامات خود همواره اين عنصر را در نظر گفته اند و مي دانند اگر از همکاري سرباز زنند، در آينده خطر مجازات های سياسي و اقتصادي و حتي برخوردهاي نظامي وجود خواهد داشت چه از طرف ضعیف تر در تنگنا قرار گرفته و چه از طرف قدرت های با توان فیزیکی بیشتر.{ابومحمد عسگرخاني،صص 46-45}

ولی آیا این امر باید مسبب سکون شود تا مردمان به مانند شاگرد تنبل ته کلاس پشت میز خود مخفی شوند.پس تا کی؟

سئوال مهمی است.

فکر میکنم باید خوب جوانب بررسی شود تا «موقعیت: زمان و مکان» دقیق تری به دست دهد و شناسایی شود و در زمان مناسب ، این اژدهای خفته پشت صندلی قایم شده آماده ی سر برآوردن گردد.

در روابط بين الملل، ارتباطات يکي از شرايط لازم براي همکاري است.

گفته مي شود ارتباطات بين المللي به مذاکرات بين المللي، مذاکرات بين المللي به همکاري بين المللي، و همکاري بين المللي به همگرايي بين المللي مي انجامد.(1)

از آن جا که همگرايي مرحله نهايي فرآيند همکاري است، فرآيند ارتباطي بايد ذاتاً متضمن رابطه متقابل يا بازخوران بين واحدهاي تشکيل دهنده يک نظام بين المللي باشد.(2)

رويکرد ارتباطات با وام گرفتن از ايده هاي ليبراليسم و بهره گيري از مفهوم ارتباطات در غرب، سه اثر مهم بر روابط بين الملل داشته:

اولاً رويکرد ارتباطات ديگر به قدرت به عنوان متغير اساسي در تبيين پديده هاي سياسي نمي نگرد. بلکه از اين منظر، جوهره سياست به وجود هماهنگي مطمئني بين تلاش ها و انتظارات انسان ها براي دست يابي به اهداف جامعه مي پردازد.

دوماً روي ماهيت تجربي مفاهيم تأکيد زيادي مي شود و دراین رویکرد سعي بر اين است تا تمام مفاهيم از طريق سنجش و نگاشت، عملياتي شوند. نظريه پردازان ارتباطات، همه انواع ارتباطات را به طور برابر برجسته مي کنند و هر چه آن چه را آمار اجازه اندازه گيري بدهد اندازه مي گيرند.

در همين زمينه، يکي از مزيت هاي کار «کارل دويچ» به عنوان نظريه پرداز اصلي رويکرد ارتباطات در روابط بين الملل، شاخص سازي براي همکاري بين المللي است.

به عنوان مثال وي در کتاب «فرانسه، آلمان و اتحاد غرب» (1967) براي تعيين گستره و سطح همکاري به بررسي پنج دسته شواهد مي پردازد: مصاحبه هاي نخبگان، نظرسنجي هاي عمومي، تحليل محتواي مطبوعات،  بررسي پيشنهادات مربوط به کنترل تسليحات،  و «آمار انبوهه»      [ رفتارهاي بالفعل  Aggregate Statistics] (3)

سوماً رويکرد ارتباطات به هيچ يک از سطوح تحليل محدود نمي شود.

به عنوان مثال، «کاب»[ Cobb] و «الدر»[ Elder] بر اساس رويکرد ارتباطات، مدلي را براي مطالعه همکاري بين المللي ارائه مي کنند. اين مدل ميان «عوامل زمينه اي» [Background Factors] مختلف از يک سو، و ايجاد مناسبت هاي رفتاري متقابل بين دو ملت (از طريق مبادلات و تعاملات آن ها) و آن گاه سطوح همکاري بين المللي از سوي ديگر پيوند برقرار مي کند.

اين مدل در هر دو بافت جهاني و منطقه اي مورد آزمون تجربي قرار گرفته است.(4)

نظريه رژيم هاي بين المللي و همکاري بين المللي:

البته نظريه رژيم هاي بين المللي در چارچوب "نوليبراليسم" بررسي میشود.

در اینجا سعی بر این است به صورت اجمالی و کمپلکسی به آن پرداخته شود.

ثبات نظام بين المللي و تغيير آن نظام، هسته اصلي نظريه رژيم هاي بين المللي را تشکيل مي دهد.  «کراسنر»[ Krasner]، رژيم هاي بين المللي را اين گونه تعريف مي کند: «مجموعه اي از اصول، قواعد صريح يا تلويحي، هنجارها و رويه هاي تصميم گيري هستند که به واسطه ی آن ها توقعات بازيگران پيرامون موضوعات خاص با هم تلاقي نموده و خواسته هاي بازيگران برآورده مي شود.(5)

رژيم ها در تمام مسائل مطروحه در نظام بين الملل از جمله در ابعاد اقتصادي، امنيت زيست محيطي، حقوق بشر، و کنترل تسليحات مفهوم پيدا کرده اند.

جوزف اس نای[joseph s Nye]مي گويد رژيم ها، هزينه ها را بين دولت ها تقسيم، ديپلماسي را تسهيل و ايجاد نظم مي کنند.

«کوهين» مي افزايد اگرچه دولت ها براي افزايش قدرت و تضمين منافع ملي به رژيم ها ملحق مي شوند، ليکن بعداً طبق نظريه «عقلانيت محصور»pent rationality ] [خواسته هاي مادي خود را جهت پيش برد همکاري مي کاهند.(6)

رژيم هاي بين المللي اولاً توسط صاحبان قدرت ايجاد مي شوند و به مرور براي خود ايجاد رويه کرده و خود نيز در کنار دولت ها به عنوان بازيگر مطرح مي شوند.

ثانياً به عنوان مکانيسم هاي همکاري بين دولت ها ايجاد اعتماد و امنيت کرده و به ثبات نظام بين الملل کمک مي کنند.

ثالثاً رژيم ها به وسيله عوامل مختلف که مهم ترين آن ها قدرت است تغيير مي کنند.

اما مهم ترين نقش رژيم هاي بين المللي در ايجاد همکاري بين دولت ها است.

رژيم ها به عنوان يک مکانيسم و ابزار، چرخ همکاري بين دولت ها را روغن کاری کرده و باعث مي شوند عامل عدم اطمينان(misgiving) و «نامعلومي» Uncertainty][ که در نظام بين الملل وجود دارد کاهش پيدا کند.

از نظر طرفداران اين نظريه(نظریه رژیم ها(، نزديکي انتظارات رفتاري و پيش بيني پذيري که در نتيجه رژيم ها حاصل مي شود، موجب کاهش ريسک مي شود و دولت ها در مي يابند که منافع بلند مدت و عقلاني شان در تداوم همکاري نهفته است. به عبارت ديگر با وجود اين که شکل گيري رژيم هاي بين المللي ناشي از وجود شرايطي است که قدرت هاي هژمونيک ايجاد مي کنند، اما به اين دليل که دولت ها منافع خود را در تداوم همکاري مي بينند و تداوم همکاري را منوط به تداوم رژيم ها مي دانند، حتي پس از زوال قدرت هژمون رژيم ها و به تبع این امر همکاري تداوم پيدا مي کند.(7)

اگر رژيم هاي بين المللي به عنوان مکانيسم همکاري بين دولت ها وجود داشته باشد، دولت ها اقدام به «اعتماد سازي» و «امنيت سازي» مي کنند.

در اين زمينه، «جوزف اس ناي» به فراگيري هسته اي بين آمريکا و شوروي اشاره مي کند و توضيح مي دهد که چگونه «اعتماد سازي» از طريق ايجاد «خط سرخ» در تاريخ بيستم ژوئن 1963 و مکمل آن در سی سپتامبر 1971 به امنيت سازي و يادداشت تفاهم به برقراري ارتباط مستقيم انجاميد و در پي آن پيمان هاي سالت 1 و 2 و معاهده کاهش موشک هاي بالستيک ABM بين دو کشور منعقد شد.(8)

در همين زمينه گفته مي شود در بازي معماي زنداني، اگر رژيمي بين دو زنداني وجود داشته باشد و به هر دو زنداني اطمينان دهد که ديگري اعتراف ننموده است، همکاري بين دو زنداني صورت مي گيرد وهيچ کدام اعتراف نمي کنند و قاضي هم که مدرکي عليه آن ها ندارد ناگزير آن ها را آزاد مي کند؛ يعني اگر اطلاعات به هر دو زنداني برسد، همکاري انجام مي پذيرد.

در واقع رژيم هاي بين المللي در نظام بين المللي اطلاعات را ارائه مي دهند و باعث مي شوند که دولت ها در منافع خود بازنگري کنند.

اين در حالي است که رئاليست ها آن دو زنداني را در غياب رژيم مطرح مي کنند و به همين دليل است که همکاري بين دو زنداني آسيب پذير مي گردد.(9)

لازم میدانم در اینجا بحث رژیم ها را به اتمام رسانده و به مقوله ی آخر  این بحث که جهان غرب هم اکنون با آن دچار تشتت فکری شده است بپردازم.

پست مدرنيسم و همکاري بين المللي:

تقريباً همه کساني که به بحث درباره پست مدرنيسم مي پردازند، به دشواري يا ناممکن بودن ارائه تعريفي از آن اعتقاد دارند.

به بيان «پورتر»[ Porter] پست مدرنيسم بيشتر بر اساس نفي مدرنيسم تعريف مي شود تا انسجام دروني خود آن. از سوي ديگر پست مدرنيسم مبتني بر زباني کم و بيش پيچيده و دچار عدم قطعیت است.

مطالعه آثار اين مکتب مستلزم آشنايي با طيف وسيعي از ادبيات از جمله فلسفه، نقد ادبي، زيبايي شناسي وهرمونتیک و ،و ،و... است.(10)

پست مدرنيست‌ها در عرصه روابط بين‌الملل ادعا کرده‌اند که قرائت مخالفي را در اين رشته مطرح مي کنند.

به نظر آن ها مفهوم پايه‌اي «حاکميت و دولت‌هاي ملي داراي حاکميت مرکزي»؛ نظريه مدرن روابط بين‌الملل است، که اساس آن؛ فروريخته و قطعيت و شمول خود را از دست داده است.

درقرائت جديد آن ها، چيزي که در گذشته در متن بود؛ مي‌تواند به حاشيه رانده شوند و آن مفاهيم و موضوعاتي که حاشيه‌اي تلقي مي‌شدند، مي‌توانند در متن مطالعات بين‌المللي قرار گيرند.

هدف اصلي حملات پست مدرنيست‌هايي چون «درديان»، «اشلي»، و «واکر»،واقع گرايي است. آن ها به دنبال باطل کردن مفروضه‌هاي اصلي رئاليسم گرایی هستند، که مدعي نشان دادن واقعيت در عرصه بين‌المللي و شناخت آن از طريق ابزارهاي علوم تجربي است.(11)

«واسکوئز» در ارزيابي تأثيرات پست مدرنيسم بر حوزه مطالعاتي روابط بين الملل به پنج بعد مهم از اين انديشه اشاره مي کند:

1- نفي اين ايده که مدرنيسم پايان تاريخ است؛

2- انتخابي بودن و برساخته بودن هر آن چه هست؛

3- نقش باورها و رفتارها به عنوان خالق واقعيات؛

4- رها نبودن تحقيق علمي از ارزش ها و نقش زبان و چارچوب هاي مفهومي در خلق شيوه هاي زندگي؛ و در نهایت

5- قائل شدن فرآيند هويت يابي و برساخته شدن هويت به عنوان شکلي از قدرت. (12)

«پورتر» نيز معتقد است پست مدرنيسم از نظر تأکيدي که همچنان برنقش زبان،گفتمان و«لفظ پردازي» [Rhetoric] بر ساختن روابط  قدرت از يک سو و برساخته شدن مجموعه هاي شناختي از سوي ديگر دارد، يعني اینکه پرداختن به مطالعه خود روابط بين الملل و نقش برساخته شدن معنا در نظام بين الملل و بنيان هاي معرفت شناختي حوزه ی مطالعاتي روابط بين الملل حايز اهميت است. (13)

يکي از مباحث اصلي پست مدرنيسم در روابط بين الملل که با مبحث همکاري ارتباط مي يابد، رابطه بين هويت و ديگربودگي است.

پست مدرنيسم "هويت"  را امري «برساخته»[created of]  مي داند که با شکل دادن با مرزهاي مصنوعي و مجازی [virtual]قوام مي يابد.

در وراي اين مرزها، «ديگربودگي» سرکوب مي شود. پست مدرنيست ها تلاش دارند تا نشان دهند که "هويت خودي" از طريق اعمال ديگران شکل مي گيرد.

در رويکرد پست‌مدرن بر نقش «زبان» در شکل‌گيري هويت تأکيد مي شود.(14)

بازنمايي و آن چه مي توان «عرصه سياست بازنمايي»[ Politics of Representation]ناميد نيز مورد توجه پست مدرنيست ها در روابط بين الملل است.

پس باید در جهاني که تعدادي از انسان ها روابط بين الملل را مستقيماً تجربه مي کنند و اکثراً از طريق رسانه ها با آن ارتباط برقرار مي نمايند، ساخته شدن معنا از طريق دست کاري کلمات و نشانه ها بايد مد نظر قرار گيرد.

بر همين اساس تلاش پست مدرنيست ها در بررسي نقش نمادها، متون و تصويرسازي ها مي تواند در مبحث همکاري مورد استفاده قرار گيرد.(15)

جمع بندي:

تلاش‌هاي نظري بسياري براي توضيح منظم و قانونمند بودن همکاري در روابط بين‌الملل صورت گرفته است؛اما هيچ نظريه عمومي واحدي در زمينه همکاري بين المللي وجود ندارد که مورد پذيرش همه انديشمندان و سياست گذاران باشد.

هر کسي به فراخور چارچوب نظري، جهان‌بيني، ارزش‌ها، گفتمان ، تلقي و تصور متفاوتي که از واقعيت جامعه و روابط بين‌الملل دارد، به اين موضوع مي نگرد.

هر يک از اين نظريه‌ها بر اساس اصول و مفروضه‌هاي خاص خود، که نشأت گرفته از هستي شناسي، معرفت‌شناسي و روش‌شناسي متفاوت از دیگری است، تصوير متمايزي ازهمکاري ترسيم مي کند.

آن طور که بسياري اذعان دارند امکانات و قابلیت های مکتب ليبراليسم و زيرشاخه هاي آن براي ایجاد همکاري بين المللي در بین نظریه های غالب غربی بيشتر است .

پس به نظر میرسد لازم است پیروان این مکتب عضلات در هم تنیده را به عقب کشیده و ذهن ها را روانه درگیری کنند.

اين نظر شاید خوش بينانه باشد.

با اين وجود نمي توان نگاه ليبراليسم را دربردارنده همه واقعيات روابط بين المللي دانست.

در واقع هيچ رهيافت واحدي به خودی خود و به تنهایی، نمي ‌تواند كاملاً پيچيدگي سياست جهانِ معاصر را تبيين كند و به راه حل هايي قطعي براي حل مسائل آن برسد.

اگر چه بیش از بیش در این زمان باید دقت شود که از التقاط معانی و مفاهیم وخواسته ها جلوگیری شود.

روابط بين الملل آن قدر پيچيده است که نمي توان با اکتفا به يک نظريه و يک مکتب فکري جاری یا غیر جاری آن را فهميد و براي حل مسائل و چاره انديشي ها به آن بسنده کرد.

به واقع که دنياي پيچيده نيازمند تفکر پيچيده و جامع نگري است و اين به معناي ضرورت بهره گيري از همه نظريه ها براي فهم روابط بين الملل و موضوع همکاري بين المللي است.

بنابراين، بهتر است كه ما به جاي اتخاذ يك رهيافت واحد براي تفسير سياست جهاني، آرايشی متفاوت برای ايده‌هاي رقيب؛ در تفسير سياست جهاني کشف و یا خلق کنیم وبا احتیاط امتحان کنیم .

با ید توجه داشت که رقابت ميان نظريه ها، به آشكار شدن نقاط قوت و ضعف آن ها كمك مي ‌كند و محركي براي اصلاح و تكامل آن ها خواهد بود.

اما بايد در انتخاب و تركيب نظريه ها خلاقيت داشته باشيم و از طرد يكي و انتخاب ديگري اجتناب كنيم. هدف و سعي ما بايد اين باشد كه تنوع تحقيقاتي معاصر را تشويق كنيم و تنوع را مزيت بدانيم نه عيب و نقص.

درعین حال باید همچنان شجاعت حذف کردن را در خود حفظ و تشویق کنیم.

 

 

 

منابع و ارجاعات:

1- حسین اژدر،بهانه هایی برای بررسی جنگ نوین،۱۳۸۹، تهران

2-{ کارل دويچ و ديگران، نظريه هاي روابط بين الملل، ترجمه وحيد بزرگي، تهران: انتشارات جهاد دانشگاهي، جلد دوم، سال 1375، صص 834-832.}

3-{ ارنست بي. هاس، «مطالعه همگرايي منطقه اي: تأملاتي در باب شادکامي ها و تلخ کامي هاي پيش نظريه سازي»، در اندرو لينکليتر (ويراستار)، جامعه و همکاري در روابط بين الملل، ترجمه بهرام مستقيمي، تهران: انتشارات وزارت امور خارجه، سال 1385، ص 165.}

4-[ کارل دويچ و ديگران، جلد دوم، ص 783]

5-{.[ Krasner (ed.), International Regimes, Cornell University Press, 1983, P. 2.}

6-{ ابومحمد عسگرخاني، صص 75-74.}

7-{ حميرا مشيرزاده، تحول در نظريه هاي روابط بين الملل، ص 68}

8-{ ابومحمد عسگرخاني،ص 44}

9-{ ابومحمد عسگرخاني ، صص 77-76.}

10-(حميرا مشيرزاده، تحول در نظريه هاي روابط بين الملل،ص 252)  

11-{ حسين سليمي، «پست مدرنيسم و روابط بين‌الملل»،

در  http://beta.did.ir/document/index.fa.asp?cn=pp00020035306070119} 

12-{ حميرا مشيرزاده، تحول در نظريه هاي روابط بين الملل، صص 269-267.}

13-{ حميرا مشيرزاده، تحول در نظريه هاي روابط بين الملل، پيشين، صص 269-267}

14-{ علي عبداله خاني، ص 216.}

15-{ حميرا مشيرزاده، تحول در نظريه هاي روابط بين الملل ،ص 277.}

 

  • اشتراک گذاری
  • دسته بندی :اندیشه و نظریه های سیاسی
  • 12 شهریور 1397
  • نویسنده:حسین اژدر
  • 15
  • 0

ارسال دیدگاه

CAPTCHA

درباره نویسنده