پژوهش ها

جنبش وال استریت، آغازی بر پایان قرن آمریکایی

چکیده::

 

سید عبدالمجید زواری

اندیشکده روابط بین الملل- آنانکه باد کاشتند، اینک طوفان درو می کنند. خیلی زودتر همه پیش بینی ها طوفان بیداری ملت ها، قلب اروپا و آمریکا را درنوردید و اکنون در دومین ماه جنبش موسوم به اشغال وال استریت، مردم بیش از 1500 شهر در هشتاد و دو کشور جهان، با به چالش کشیدن ارزش های بنیادین نظام سرمایه داری، یک صدا پایان حاکمیت اقلیت یک درصدی ثروتمندان در جوامع خود را فریاد می کنند. خواسته ای که می تواند دموکراسی های سوری غرب را با چالشی عظیم روبه رو کند.

ابعاد و ماهیت این جنبش چیست؟ آیا می توان آن را در امتداد موج بیداری اسلامی و فروپاشی حکومت های وابسته قرار داد؟ آیا دموکراسی آمریکایی به خواسته اکثریت تن خواهند داد؟ چشم انداز پیش روی این  جنبش چیست؟ و ... این جستار در صدد است به این پرسش ها  پاسخ دهد.

ابعاد و ماهیت بحران

شاید تا پیش از بحران های مالی اخیر، کمتر کسی پیش بینی می کرد که شهروندان آمریکا به عنوان بزرگترین مدعی دموکراسی در جهان، برای رسیدن به مطالبات خود چاره ای جز اعتراض نیابند. با این حال تحت تاثیر شرایط بد اقتصادی، به تدریج مردم آمریکا دریافتند که نه تنها خودشان بلکه فرزندانشان نیز از پیامدهای سیاست های ناکارآمد دولت مردان خود در امان نیستند. همین مساله و ادامه بحران اقتصادی موجب شد در نهایت با تجمع گروهی از فعالان سیاسی در برابر ساختمان بورس وال استریت، جنبشی موسوم به "وال استریت را اشغال کنید" شکل گیرد که با پیوستن دیگر گروه های مردمی به سرعت  ابعاد آن گسترش یافت. این تجمع که از 17 سپتامبر با تجمع حدود 2000 نفر در میدان لیبرتی (آزادی) آغاز شده در حالی وارد دومین ماه خود می شود که پس از واقعه یازده سپتامبر و فروپاشی برج های دوقلوی مرکز تجارت جهانی، بورس وال استریت به نماد اقتصاد آمریکا و جهان بدل شده است.

معترضان که شاید بتوان جنبش آنها را در ادامه شکل گیری جنبش تی پارتی در سال 2009 تلقی کرد، بحران مالی اخیر را نتیجه سیاست های یکجانبه دولت مردان در تامین منافع سرمایه داران می دانند و انتخاب وال استریت به عنوان نماد اقتصاد سرمایه داری نیز به همین منظور صورت گرفته است. در حقیقت این اقدام مردم ناشی از خشم آنها نسبت به نابرابری فزاینده درآمد و ثروت است. آنها وضعیت فعلی را شدیداً ناعادلانه و نامناسب می دانند و معتقدند در شرایط فعلی، نود و نه درصد جامعه به پای زیاده خواهی و فساد کمتر از یک درصد سرمایه دار که مالک بانک های بزرگ و شرکت های چند ملیتی هستند قربانی می شوند.

تحت چنین شرایطی به سرعت دیگر گروه های مردمی همچون اتحادیه های کارگری، دانشجویی، طرفداران محیط زیست، معلمان، دانش آموزان، اساتید دانشگاه، هنرمندان و حتی افراد سال خورده صرف نظر از نژاد و قومیت، تحصیلات، و طبقه اجتماعی  خود به این جنبش پیوستند و با الگوگیری از قیام های عربی، با تحصن در نزدیکی بورس وال استریت و برپا کردن چادرهای خود، به نظام حاکم اعتراض کردند. با این حال بر خلاف ژست های بشردوستانه دولتمردان آمریکایی، این اعتراض ها خیلی زود با دخالت پلیس به خشونت کشیده شد و نیروهای امنیتی درصدد سرکوب شدید معترضان برآمدند.

دلایل زیادی برای شکل گیری جنبش وال استریت ذکر شده است. برخی آن را یک طرح داخلی دولت آمریکا برای بازمهندسی حکومت می دانند، گروهی آن را نقشه دموکرات ها برای مقابله با جنبش موسوم به تی پارتی و پیروزی در انتخابات سال آتی می دانند، و گروهی نیز فراتر از اینها این جنبش را فریاد اعتراض ملت آمریکا برای بازگرداندن ارزش های دموکراتیک و عدالت به این کشور می دانند.

جنبشی بر آمده از توده مردم

به رغم وجود شایعات بسیار مبنی بر طراحی جنبش وال استریت توسط دموکرات ها، این جنبش بر خلاف جنبش تی پارتی که مورد حمایت جمهوری خواهان بود، هر دو حزب سیاسی آمریکا را مورد هدف قرار داده است. جمهوری خواهان پس از پیروزی اوباما با حمایت از ایده تی پارتی یا همان جنبش چای قصد داشتند از آن برای برنده شدن در انتخابات 2012 استفاده نمایند، اما به رغم همه انتظار آنها، تناقضات و مشکلات جامعه آمریکایی فضای جدیدی را در عرصه سیاسی این کشور پدید آورده است که تحت تاثیر آن، هر دو حزب حاکم مورد حمله قرار گرفته است. در حقیقت جنبش وال استریت وضعیت سنتی گذشته آمریکا را به چالش کشیده و اعتراضی است به استیلای طبقه حاکم قدرت بر اقتصاد، سیاست و فرهنگ آمریکا. این رویداد که عمدتاً ریشه در نابرابری فزاینده و سرخوردگی از وضعیت بد اقتصادی دارد، وضعیت نظام حاکم آمریکا را به چالش کشیده و درصدد است فضای جدیدی فراتر از سلطه دو حزب حاکم ایجاد کند. معترضان این سوال را مطرح می کنند: چرا مادامیکه مردم به دلیل جاه طلبی های صاحبان ثروت و قدرت، به شدت با بی سابقه ترین بحران اقتصادی تاریخ آمریکا دست به گریبان هستند، دولت به جای توجه به توده مردم، مبالغ هنگفتی را تحت عنوان بسته های نجات به سرمایه داران اختصاص می دهد.

مردم می گویند چرا وقتی توده مردم به شدت با تبعات بیکاری بالا و افزایش هزینه ها دست به گریبان هستند، ملاکان، بانکداران و مدیران همچنان درآمد و حقوق و مزایای بالایی دارند. آنها خواهان وضع قوانین و مقررات بهتر در بخش مالی و اخذ مالیات بیشتر از این گروه ها هستند. پاتریک برونر سخنگوی معترضان معتقد است دموکراسی واقعی به دلیل نابرابری ثروت، به سرقت رفته است و اقلیت ثروتمند سلطه خود را به عموم جامعه تحمیل می کنند. در حقیقت فقر و شکاف طبقاتی  مهمترین انگیزه مردم برای اعتراض به نظام حاکم است. پیوستگی مراکز مالی و سیاسی از دیگر مواردی است که مردم بدان معترضند. چامسکی در این باره می گوید: اگر بخواهید رئیس کمیته ای در پارلمان یا کنگره و سنا شوید باید پول پرداخت کنید، این پول از همان موسسات مالی به دست می آید. بنابراین این روش سبب افزایش نفوذ موسسات مالی شده است. برای مثال پیش بینی می شود هزینه انتخاباتی هر نامزد در انتخابات 2012 فراتر از یک میارد دلار باشد که این مبلغ از سوی موسسات مالی تامین خواهد شد. تلاش برای اصلاحات در سیستم های سیاسی و مالی از دیگر مطالبات جنبش موسوم به اشغال وال استریت است که مراکز مالی را به عنوان بازوان سرمایه داری و عامل بدبختی خود می دانند. "دان دی بار" یک فعال ضد جنگ در این باره معتقد است: ساختار سیاسی غرب فاسد شده و در برابر نیازهای شهروندان خود پاسخگو نیست. چامسکی نیز در این باره معتقد است نارضایتی دو سوم مردم آمریکا از کنگره، نشانه این است که سیستم درست عمل نمی کند و این حس وجود دارد که کنگره، رئیس جمهور و دیگر سازمان های مالی و اقتصادی به صورت اشتباه و نادرست عمل می کنند.

در مجموع برآیند این مسایل موجب بی اعتمادی جامعه آمریکایی به نظام حاکم شده است و این حس به سرعت در حال گسترش است که سرمایه داری اساسا نظامی مخالف دموکراسی و بر پایه استثمار بوده و کسانی که قدرت را در دست دارند در معنای بنیادی خود انگل هستند. معترضان به نظام سرمایه داری خواهان جامعه ای نوین بر پایه توازن قدرت و بازپس گیری ابزار قدرت از سرمایه داران و کنار گذاشتن تروریست های بانکی از سیستم تقسیم ثروت جهان هستند. تحت چنین نگرشی با گسترش ابعاد اعتراض های مردمی، مقامات آمریکایی به شدت نگران این موضوع هستند که پیامدهای جنبش وال استریت جامعه آمریکایی را دستخوش بحرانی عمیق نماید. همین امر موجب شده برخی کارشناسان با تایید پیامدهای شگرف این جنبش بر آینده سیاسی آمریکا، این موضوع را به نوعی بن بست نظام سرمایه داری و آغاز روند اضمحلال آن بدانند.

فروپاشی از دورن

فروپاشی و پایان امپراتوری آمریکایی موضوعی است که از سالها قبل مورد توجه نظریه پردازان جهان بوده است و نظریات مختلفی در مورد چگونگی و زمان این رویداد عظیم ذکر شده است. اغلب نظریه پردازان این رویداد را حتمی و غیر قابل انکار دانسته و هر یک زمانی را برای پایان قرن آمریکایی پیش بینی کرده اند. بر اساس این پیش بینی ها که مبتنی بر چرخه صعود و نزول تمدن ها تمدن ها ارایه شده است، با یک سیر مرگ تدریجی، احتمالاً در سال های 2040 تا 2050 شاهد افول امپراتوری آمریکا به عنوان یک قدرت جهانی خواهیم بود. با این حال به رغم این پیش بینی ها، شواهد موجود حاکی از آن است که خیلی زودتر از آن سالها باید منتظر این رویداد عظیم باشیم.  دلایل زیادی برای طرح این ادعا وجود دارد که مهم ترین آنها را می توان به افزایش شکاف طبقاتی از یکسو و رشد پایین اقتصاد آمریکا از سوی دیگر تعمیم داد.

بر اساس آمارهای ارایه شده از سوی مراکز آمریکایی، بیش از نود درصد ثروت آمریکا در اختیار کمتر از یک درصد جامعه قرار دارد و در حالی که طبقات متوسط و پایین جامعه تحت تاثیر تبعات بحران اقتصادی با کاهش درآمد و بیکاری فزاینده دست به گریبان بوده اند، طبقه ثروتمند درآمدها و ثروت خود را افزایش داده است. این موضوع که از سوی مراکز دولتی همچون موسسه سیاست اقتصادی (EPI) هم تایید می شود، نهایتاً کاهش انسجام اجتماعی و شکل گیری عقده های روانی در افراد و طبقات فرودست را در پی خواهد داشت. مردم به تجمع ثروت در دست گروهی خاص معترضند و خوهان اصلاح این نظام اقتصادی هستند که با توجه به ماهیت سرمایه داری اقتصاد آمریکا، جز با فروپاشی ساختار کنونی آمریکا میسر نیست.  از سوی دیگر با توجه به ضعف اقتصادی آمریکا و کاهش قدرت خرید، شهروندان از خرید های غیر ضروری خود به شدت اجتناب کرده و با توجه به وابستگی صنایع آمریکا به افزایش سطح مصرف، نهایتاً این موضوع نیز موجب رکود اقتصادی و پایین آمدن رشد اقتصادی آمریکا شده است. در نتیجه چنین شرایطی بدهی های ایالات متحده با یک افزایش بی سابقه به بیش از 14 و نیم تریلیون دلار، یعنی شصت درصد تولید ناخالص ملی رسیده است که این حجم بدهی از مجموع بدهی های کل کشورهای جهان بیشتر است.

افزایش میل به تجزیه طلبی از دیگر چالش هایی است که تحت تاثیر بحران اقتصادی پیش روی دولتمردان ایالات متحده قرار گرفته است و کارشناسان رکود اقتصادی، بزرگ شدن دولت و افزایش سرسام آور هزینه های دولت فدرال را از مهم ترین دلایل گسترش آن می دانند. شهروندان آمریکایی معتقدند مالیات های آنها به جای مقابله با پیامدهای ناگوار بحران اقتصادی و ایجاد شغل برای میلیون ها آمریکایی بیکار، صرف جنگ طلبی های دولتمردان و سوداگران اسلحه می شود. تحت چنین نگرشی میل به  استقلال از دولت فدرال در ایالت های مختلف به شدت افزایش یافته و قوانین فدرال تا حدود زیادی اعتبار خود را از دست داده اند. در شرایط فعلی دست کم در ده ایالت آمریکا از جمله ورمونت، هاوایی، آلاسکا، تگزاس، و پورتوریکو جریان های تجزیه طلب به شدت فعال هستند.

برای مثال توماس نیلور استاد بازنشسته اقتصاد و رهبر جنبش جمهوری ورمونت با اشاره به اعتراض های اخیر در وال استریت، حکومت آریکا را شیطان بزرگ خطاب کرد. به اعتقاد وی، بر خلاف باور عموم نیویورک بزرگترین شهر جهان انسانها نیست بلکه وال استریت خانه شیطان بزرگ است. نیلور با اشاره به سلطه وال استریت و شرکت های بزرگ بر دولت آمریکا، تصریح کرد: این امپراتوری رو به افول است و در جنبش وال استریت می توان بسیاری از خواست های مردم از جمله اعتراض به سرکوب آزادی های مدنی، طمع ورزی شرکت های بزرگ و تسلط اقلیت قدرتمند بر اکثریت را مطالبه کرد.

شکست سیاست های آمریکا در عراق و خاورمیانه از دیگرعواملی است که در فروپاشی ایالات متحده نقش کلیدی خواهد داشت. دولتمردان ایالات متحده عراق را کلید سلطه بر خاورمیانه می دانستند، و با شکست کاخ سفید در عراق ایالات متحده به فاصله کوتاهی، پس از افغانستان دومین شکست خود در منطقه را تجربه کرد. این موضوع به همراه ناکامی در طرح خاورمیانه بزرگ و مذاکرات صلح، کاخ سفید را با چنان چالشی مواجه کرد که بسیاری از کارشناسان از آغاز افول هژمونی ایالات متحده خبر دادند. در ادامه نیز موج بیداری اسلامی و دومینوی سرنگونی متحدان غرب در منطقه، میخ نهایی را بر تابوت رویاهای کاخ سفید کوبید. در حقیقت تمام تلاش آمریکا از هجمه سخت افزاری و نرم افزاری به منطقه، تغییر فرهنگ سیاسی و حاکم کردن لیبرال دموکراسی بود که با وقوع انقلاب های عربی و اشتیاق مردم برای استقرار ارزش های اسلامی، پوچ بودن این توهم نیز آشکار شد.

از دیگر مسایلی که در زمینه اضمحلال ایالات متحده مطرح می شود، مساله انحطاط فرهنگی و گسترش فساد است که جامعه آمریکا را دستخوش بحران های عمیقی کرده است. در شرایط فعلی سلطه فرهنگ مصرفی بر جامعه آمریکایی، مردم این کشور را آنچنان دچار پوچ گرایی کرده است که توان شناخت واقعیت از خیال را از دست داده اند. این موضوع به همراه فروپاشی ارزش های اخلاقی، نهایتاً گسترش فساد و متلاشی شدن زیرساخت های انسانی را در پی داشته است. بر اساس آمار منابع رسمی آمریکا و همچنین گزارش مجله تایم (پنج آگوست 2011)، بیش از چهل و شش درصد کودکان متولد شده، از راهی غیر از ازدواج و روابط رسمی حاصل شده اند. گزارش های دیگر نیز با تایید این آمارها از وضعیت اسفناک دبیرستان های آمریکا خبر می دهد که درصد بالایی از دختران پانزده تا نوزده ساله با بارداری های ناخواسته و پیامدهای روابط نامشروع دست به گریبان هستند.

فروپاشی حتمی است

برآیند موارد فوق اینچنین می نماید که اضمحلال جامعه آمریکا حتمی و بسیار زودتر از همه پیش بینی ها به وقوع خواهد پیوست. سالها پیش الکساندر فریزر تایتلر مورخ اسکاتلندی قرن هجدهم گفته بود: عمر متوسط بزرگترین تمدن های جهان بیش از 200 سال نیست. به اعتقاد این مورخ تمدن ها ابتدا از بندگی به ایمان، سپس به شجاعت فراوان، آزادی، خودخواهی، خشنودی از خود، بی عاطفگی و وابستگی می رسند و در نهایت نیز مجدداً به بندگی و اسارت باز می گردند. بر اساس شواهد موجود بعید به نظر می رسد آمریکا و جوامع غربی در این چرخه استثنا باشند. هنگامی که یک جامعه به موفقیت می رسد، خودخواهی، اعتماد به نفس بیش از حد و فساد از جمله ابعاد منفی هستند که در این جامعه شکل می گیرد. پس از آن جامعه به افراط، جنگ های پرهزینه و افزایش تنش ها و بی عدالتی های اجتماعی روی می آورد و در نهایت نیز جامعه وارد یک رکود عمیق می شود و بدین ترتیب موفقیت به بدترین دشمن آنها بدل می شود.

در شرایط فعلی نیز چرخه زندگی سرمایه داری و لیبرال دموکراسی رو به زوال گذارده است و به طور خلاصه می توان گفت سرمایه داری آمریکایی به نقطه ای بحرانی رسیده است که برای مواجهه با آن آمادگی کافی ندارد و همین امر فروپاشی و اضمحلال آنها را در پی خواهد داشت.

منابع:

  1. http://occupywallst.org/
  2. http://en.wikipedia.org/wiki/Occupy_Wall_Street
  3. Wall Street protest's long historical roots, October 11, 2011, .cnn.com.
  4. Wall Street links launch of Tea Party, www.ocregister.com.
  5. The Planned Collapse Of USA, www.rense.com
  6. USA Sick and Ready to Collapse for Three Reasons, english.pravda.ru
  7. Russian Scholar Says U.S. Will Collapse Next Year, www.foxnews.com
  8. USA's Future  Economic Collapse, www.freedomyou.com
  9. The U.S. Economic Collapse Top 20 Countdown, www.theeconomiccollapseblog.com
  10. خروش 99 درصدی!، www.borhan.ir
  11. 20 دلیل برای فروپاشی آمریکا، www.borhan.ir
  12. هفت دلیل برای فروپاشی آمریکا ، www.fardanews.com
  13. گسترش جنبش وال استريت لرزه بر اندام كاخ‌سفيد نشينان انداخته است، www.yjc.ir

 

 

#جنبش وال استریت #بیداری #امریکا #حاکمیت اقلیت

 

  • اشتراک گذاری
  • دسته بندی :آمریکا
  • 21 شهریور 1397
  • نویسنده:سید عبدالمجید زواری
  • 1
  • 0

ارسال دیدگاه

CAPTCHA

درباره نویسنده

سید عبدالمجید زواری
سید عبدالمجید زواری

مدیر اندیشکده روابط بین الملل،مدیر مسئول ماهنامه اندیشه روابط بین الملل، پژوهشگر، کارشناس و تحلیلگر مسایل بین الملل، دانشجوی دکتری روابط بین الملل، آینده پژوه و مدرس دانشگاه

ایمیل: majidzavari@yahoo.com      شماره تماس: 09125645463