بازنگری در علل وپیامدهای اشغال افغانستان برپایه الگوی حمله پیش دستانه - اندیشکده بین الملل

بازنگری در علل وپیامدهای اشغال افغانستان برپایه الگوی حمله پیش دستانه

Admin تیر 7, 1395
Download PDF

دکتر نفیسه واعظ

اندیشکده روابط بین الملل: نیروهای نظامی آمریکا و ناتو در 27 اکتبر 2001 میلادی، به خاک افغانستان حمله کردند و توانستند کمتر از 4 هفته از آغاز عملیات، افغانستان را تسخیر نمایند و طالبان و القاعده را به عقب برانند. نتایج تحقیق نشان می دهد که همچنین امریکا درصدد بوده تا با اشغال افغانستان علاوه بر حفظ امنیت صدور پیوسته انرژی به غرب در قدرت یابی مجدد روسیه وهمکاری نظامی وهسته ای این کشور با ایران کارشکنی کرده وضمانتی برای هژمونیک گرائی خود دراین منطقه فراهم نماید. از منظر تئوری های امنیتی چرا افغانستان به اشغال درآمد واشغال این کشور چه پیامدهای  برمحیط پیرامونی  افغانستان برجای گذاشت؟

————————————————

چکیده: واقعه  11 سپتامبر 2001 میلادی در سیاست های آمریکا چرخش عمیقی ایجاد نمود و اندیشه مداخله گری به قصد تفوق در نقاط استراتژیک جهان جهت احیای پرستیژ ملی آمریکا نضج گرفت و فرصتی برای عملی شدن تفکرات نئوکانها فراهم گردید. با وقوع این رخداد، تروریسم به عنوان دشمن اصلی جهان آزاد معرفی شد وحمله پیشدستانه علیه طالبان درافغانستان مبنای عمل آمریکا قرارگرفت.

از آنجا که علل اشغال افغانستان از جمله موضوعات مهم و زنده ای است که همچنان در مرکز توجه صاحب نظران مسایل سیاسی می باشد این پژوهش به بررسی این پرسش  می پردازد؛که از منظر تئوری های امنیتی چرا افغانستان به اشغال درآمد واشغال این کشور چه پیامدهای  برمحیط پیرامونی  افغانستان برجای گذاشت؟ براین اساس فرضیه این نوشته بر این مبنا قرار گرفته است که در اشغال افغانستان جنبه سیاسی و امنیتی اثرگذار تربوده و مسایل اقتصادی از اهمیت کمتری برخوردار بوده است به عبارت دیگر آمریکابرپایه تئوری حمله پیش دستانه وتلقی تهدید نامتقارن نمودن ازافغانستان اقدام به اشغال این کشور نموده ودر پی طراحی نظم جدیدی در جهان و منطقه بوده است که سعی نموده با اندیشه مداخله گری و تحقق این اندیشه ی امنیتی مرحله ی نوینی از روابط بین الملل را اعلام نماید و موقعیت هژمون خود را تثبیت سازد به گونه ایی که هرکشوری که بخواهد رفتاری خارج از این چارچوب داشته باشد با عکس العمل شدید آمریکا روبه رو خواهدشد.

نتایج تحقیق نشان می دهد که همچنین امریکا درصدد بوده تا با اشغال افغانستان علاوه بر حفظ امنیت صدور پیوسته انرژی به غرب در قدرت یابی مجدد روسیه وهمکاری نظامی وهسته ای این کشور با ایران کارشکنی کرده وضمانتی برای هژمونیک گرائی خود دراین منطقه فراهم نماید.

واژگان کلیدی : بحران افغانستان ـ آمریکا ـ منطقه خاورمیانه ـ حمله پیش دستانه ـ الگوی مداخله گری    

آغازسخن

نیروهای نظامی آمریکا و ناتو در 27 اکتبر 2001 میلادی، به خاک افغانستان حمله کردند و توانستند کمتر از 4 هفته از آغاز عملیات، افغانستان را تسخیر نمایند و طالبان و القاعده را به عقب برانند. دولت بوش ادعا می کرد که افغانستان به مرکز رشد و توسعه تروریسم در جهان تبدیل شده است و مخالفان آمریکا از لیبی گرفته تا چچن همه در پناه طالبان در افغانستان جمع شده اند و اقدام به فعالیت های تروریستی علیه منافع آمریکا در جهان می نمایند. در همین حال درسیاست گفتاری بوش بر این مطلب تأکید می شد که افغانستان فاقد حکومت مرکزی مشروع و قدرتمندی می باشد و باید کشورهای دیگر برای ایجاد امنیت و ثبات و همچنین ایجاد یک دولت قدرتمند و قانونی در افغانستان اقدام کنند تا مردم این دیار بتوانند شرایط مناسب تری برای زندگی داشته باشند. اما سیاست کرداری امریکاغیر از این بود .

در مورد علل و اهداف آمریکا از اشغال افغانستان برخی از صاحب نظران معتقد هستند که آمریکا برای دست یابی به منابع اقتصادی بخصوص منابع نفتی آسیای مرکزی و خلیج فارس به خاک افغانستان حمله کرده است. به موجب دیدگاهی دیگر آمریکا تلاش داشت با حمله و اشغال افغانستان جدیت خود را در مبارزه با طالبان و القاعده یا به عبارتی تروریسم بین المللی نشان دهد و حقانیت اصول و ارزش های خود را به جهانیان اثبات سازد. هرچند که ممکن است هر یک از این دیدگاه ها درست و قابل قبول باشد اما چنین به نظر میاید که اشغال افغانستان جنبه سیاسی و امنیتی داشته است و آمریکا تلاش داشته است علاوه بر حفاظت از خطوط انتقال انرژی و امنیت صدور مداوم انرژی به غرب در قدرت یابی مجدد روسیه و همچنین همکاری های نظامی و هسته ای این کشور با ایران کارشکنی نماید تا همچنان به قدرت برتر بودن در منطقه خاورمیانه امیدوار باشد لذا آمریکا از طریق الگوی امنیتی مداخله گری و اشغال افغانستان تلاش نمود موقعیت هژمونی خود را تثبیت و تقویت سازد.

این پژوهش علاوه بر بررسی دیدگاه های مقامات کاخ سفید از اشغال افغانستان سعی می نماید در مورد علل و عوامل تأثیرگذار بر اشغال افغانستان به آزمون فرضیه پیشنهادی خود بپردازد لذا علاوه براستفاده ازنظریه حمله پیش دستانه ازسه دیدگاه دیگرنیزدراین خصوص سودخواهدجست.

بنیاد نظری پژوهش

فروپاشی شوروی در دهه ی 90 ، فرصتی جدید برای نفوذ فعال آمریکا تلقی می شد؛ فرصتی طلایی برای دستیابی به هدف مقدس آمریکایی ها در تحکیم، تثبیت و تعمیق هژمونی خود بر جهان، که حوادث 11 سپتامبر 2001 بهترین نحوه بهره برداری از این فرصت را رقم زد و استراتژی «پیشگیری یا پیشدستی» برای تحقق اهداف آمریکا ارائه شد. 

با انتخاب بوش پسر در سال 2000 میلادی، بار دیگر حلقه ی فکری راست نو به کاخ سفید راه یافت و پس از حملات تروریستی 11 سپتامبر 2001، سیاست های محوری نظیر یک جانبه گرایی، جنگ پیشگیرانه و گسترش دموکراسی و ارزش های آمریکایی با توسل به ابزارهای قهریه در دستور کار استراتژی امنیتی آمریکا قرار گرفت و در سطح داخلی نیز آمریکا به سمت پنهان کاری و پلیسی شدن حرکت نموددرهمین راستا استراتژی ضربات پیش دستانه یا پیشگیرانه، در بستر سیاست های آمریکا علیه تهدیدهای نامتقارن شکل گرفت.

انجام ضربات، حملات و یا جنگ های پیش دستانه و یا به تعبیری ضربه ی اول زمانی است که حمله ی قریب الوقوع، مشخص، نزدیک و مطمئن در پیش باشد.

اما جنگ پیشگیرانه ابعاد گسترده تری دارد و به معنی پیشگیری از احتمال تحقق تهدیدهای دراز مدت که در حال تکوین است می باشد، به همین دلیل مفهوم پیشگیری از پیشدستی وسیع تر است. در حمله ی پیش دستانه تهدید مسلم است ولی در پیشگیری تهدید مسلم نیست و اطلاعات موجود حاکی از احتمال بروز آن در آینده است.

این استراتژی در دهه های قبل هم مورد استفاده قرار می گرفته است ولی شکل گیری کامل آن پس از حادثه 11 سپتامبر بوده است و هم از لحاظ ماهیت سیاسی و هم از نظر کار ویژه نظامی به تکامل تدریجی رسیده بود. کاندولیزا رایس در این خصوص می گوید : «این استراتژی فوق العاده ریسک گریز است و با کمترین اشاره خطر و هشدار می تواند حملات خود را به شکل مبرم و پنهان در ابعاد دوجانبه یا چند جانبه به اجرا درآورد….».

حملات پیش دستانه و پیشگیرانه به عبارتی به دنبال کسب و حفظ توانایی مطلق است و طراحان این حملات منتظر مراحل تکمیلی تهدیدهای نامتقارن نمی مانند و آنها را در نقطه ی صفر نابود می کنند.

نکته لازم و ضروری تفاوت بین استراتژی بازدارندگی و استراتژی حملات پیش دستانه و پیشگیرانه است که باید دانست استراتژی بازدارندگی بین دولت ها است ولی استراتژی ضربات پیش دستانه و پیشگیرانه علیه شبکه های به هم پیوسته تروریستی در سطوح بین المللی و منطقه ای می باشد. ویلیام پری، وزیر دفاع ریگان، معتقد است ویژگی اصلی استراتژی ضربات پیش دستانه و پیشگیرانه، مقابله ی جدی با تهدیدهای نامتقارن شبکه های به هم پیوسته ی تروریستی است. 

هرچند که اساساً تفاوت میان استراتژی حملات پیش دستانه و پیشگیرانه با سایر دکترین های امنیتی آمریکا، بی بنیاد است و باید گفت که با نگاهی ژرف، می توان فهمید که همگی آنها از نقطه تشابه معین و خط تداوم مستمر با بافت موقعیتی آمریکا است که هدف اصلی آن توسعه طلبی گام به گام آمریکا و تثبیت موقعیت هژمونی آمریکا می باشداماباید حضور نظامی آمریکا در افغانستان، گسترش ایده ی جنگ با تروریزم به حوزه ی خاورمیانه بزرگ و جنوب شرق آسیا، حضور نظامی در آسیای مرکزی، حمله به عراق بدون کسب مجوزهای بین المللی و عدم توجه به رژیم و معاهدات کنترل تسلیحات،را همه دلیلی بر تأکید نقش مداخله گرایانه آمریکا در منطقه ی خاورمیانه و حتی جهان می باشد که در کنار نقش یکجانبه گرایانه آمریکا از آن می توان به عنوان استراتژی «پسا نظم نوین جهانی»  یاد کرد.

در این نوشتار پایه نظری تحقیق بر استناد به این تئوری گذاشته شده است وچنین به نظر می رسد که امریکا با تهاجم به افغانستان دقیقا یک تلقی تهدید از نوع غیر متقارن آن از افغانستان داشته،که مبادرت به ورود به چنین مخمصه بزرگی برای امریکا نموده  است .

علاوه براین نظریه این پژوهش از سه دیدگاه  دیگرهم به مسئله جنگ و اشغال افغانستان نگاه خواهدکرد. یکی از آنها دیدگاه مارکسیستی است. از این منظر، سرمایه داران و در پی آنها دولت های کشورهای مختلف دنیا با یکدیگر برای کسب موقعیت اقتصادی مناسب تر رقابت می کنند و این رقابت می تواند در برخی مواقع منجر به جنگ و خونریزی شود. این مجادلات در طول تاریخ ادامه دارد، چون منازعه طبقاتی همچنان ادامه دارد. امروزه هم سرمایه داران بزرگ از آنجا که در برخی موارد برای بهبود موقعیت خود نمی توانند به اتفاق نظر  برسند در نتیجه با هم اختلاف پیدا می کنند و این عامل باعث می شود دولت ها از طریق به کارگیری زور و خشونت به اهداف خود نائل شوند.       

از نگاه مکتب رئالیسم، اصولاً نظام بین الملل مبتنی بر هرج و مرج و آنارشی است و معلوم نیست که امنیت کشور چه زمانی و توسط چه کسی به خطر می افتد، لذا کشورها براساس همین عدم قطعیت و بی اعتمادی همواره در آمادگی به سر می برند و ناگزیر توانمندی های نظامی تهاجمی تدارک می بینند تا بتوانند از حاکمیت خود دفاع نمایندو امنیت را تأمین نمایند ، به عبارتی در این دیدگاه باید تنها از موضع قدرت با کشورهای دیگر برخورد کرد و با آنها بر سر مسایل مختلف گفتگو کرد.

اما طبق دیدگاه سوم، هرگاه بین دیدگاه های رهبران سیاسی کشورهای مختلف همخوانی وجود نداشته باشد، این احتمال وجود دارد که آنان با یکدیگر اختلاف پیدا کنند و در برخی موارد هم که برای کسب موقعیت مناسب تر در صحنه بین المللی نمی توانند با یکدیگر به اتفاق نظر برسند ممکن است به زور متوسل شوند به عبارت دیگر، جنگ و خونریزی حاصل سوء تعبیر طرفین می باشد.

البته احتمال دارد سران کشورها بتوانند با یکدیگر مذاکره کنند و زمینه برای ایجاد روابط صلح آمیز بین آنان هموار شود اما در برخی موارد این امر میسر نمی شود و در نتیجه جنگ و خونریزی شروع شود و طرفین با تحمل هزینه های هنگفت برای دست یابی به اهداف خاص مورد نظر خود اقدام و از این طریق منافع خود را تأمین نمایند.     

شاید نتوان منکر شد که این یک واقعیت است که هر کشوری در جهان امروز برای کسب موقعیت اقتصادی مناسب تر در جهان تلاش می کند، اما نظریه مارکسیستی نمی تواند در مورد اشغال افغانستان کاربرد چندانی داشته باشد زیرا علاوه بر این که باید به این نکته توجه نمود که افغانستان برای آمریکا نمی توانست اهمیت اقتصادی زیادی داشته باشد و جنبه سیاسی و امنیتی افغانستان برای آمریکا و مقامات کاخ سفید از اولویت برخوردار بوده است باید گفت از انجا که در نظریه مارکسیستی تنها به عامل اقتصادی توجه می شود و به سایر عوامل همچون عوامل فرهنگی واجتماعی توجه نمی شود نمی تواند در مورد اشغال افغانستان کاربرد داشته باشد. در دیدگاه دوم هم به دلیل این که جهان و نظام بین الملل را به گونه ای جلوه می دهد که گویا ما در جهانی زندگی می کنیم که مردم کشورهای مختلف تابع هیچ گونه اصول ارزشی درخور توجهی نیستند و یا به قول توماس هابز انسان ها گرگ یکدیگر می باشند نمی تواند چندان واقع بینانه به نظر آید. و در مورد اعمال زور و خشونت نظامی به نوعی غلو می کند. در دیدگاه سوم برخلاف دو دیدگاه دیگر به این نکته می توان پی برد که سیاست خارجی هر کشوری متأثر از اصول ارزشی رایج در آن کشور است و دولت های حاکم بر این کشورها تلاش می نمایند به اهداف خاص خود نائل گردند و در صورتی که نتواند در قبال سایر کشورها از طریق روابط صلح آمیز به اهداف و منافع خود دست یابند به جنگ و خونریزی روی می آورند. پس می توان با عنایت به این نکات با استفاده از دیدگاه سوم نیز فرضیه خود را مورد آزمون قرار دهیم و استدلال نماییم که مقامات کاخ سفید کوشیده اند تا با اشغال افغانستان براساس الگوی امنیتی مداخله گری وحمله پیش دستانه ، علاوه بر کسب اهداف کوتاه مدت و موقتی در دراز مدت در تحقق استراتژی تفوق و هژمون محور خود به موفقیت های بزرگتری دست پیدا کنند.

روند تهاجم آمریکا به افغانستان (7 اکتبر 2001)    

پس از حملات تروریستی به برج های دوقلو مقامات کاخ سفید گروه ستیزه جوی القاعده را مظنون اصلی این حملات اعلام کردند. در چنین فضایی مشاور امنیت کاخ سفید سند امنیت ملی را تهیه نمود که در آن اصول جنگ پیشگیرانه (Preem Ptive War) تشریح شده بود. در این سند آمده بود : «آمریکا نبایستی منتظر حمله به خاک خود شود بلکه فتنه را از همان شکل گیری خاموش نماید و به این ترتیب باید به مصاف دشمنان در خاک آنها برود.» 

براین اساس دولت آمریکا در ابتدا دستور مسدود کردن موجودی و حساب های 27 سازمان تروریستی و رهبرانشان را صادر کرد تا از این طریق توانمندی های تروریسم ها را قبل از مرحله حمله به افغانستان محدود نماید.

با فرا رسیدن 7 اکتبر 2001 میلادی، مبارزه با تروریسم وارد فاز جدیدی گردید و حملات نیروهای هوایی آمریکا و ناتو به افغانستان 26 روز پس از حملات تروریستی به برج های دوقلو آغاز گردید. نیروهای ائتلاف توانستند با به کارگیری مدل غافلگیری سه جانبه کمتر از چهار هفته از آغاز عملیات القاعده و طالبان را عقب برانند. در این مدل الگوی نظامی آمریکا دارای سه بعد بود. بعد اول، ایفای کارکرد مؤثر و برتر هوایی توسط آمریکا جهت درهم کوبیدن قابلیت های طالبان. بعد دوم، بهره برداری نیروهای ائتلاف در جهت بسط تصرفات و عقب راندن طالبان و بعد سوم، راهبرد انهدام از درون یا متلاشی ساختن طالبان از طریق فعال نمودن مخالفان این گروه بود. 

اما به نظر می رسد که شرایط سخت سرزمینی و جغرافیای کوهستانی افغانستان آمریکا را ترغیب ساخته بود که تمرکز خود را در کارکرد مؤثر و برتر بعد اول یعنی حملات هوایی معطوف نماید که در نهایت هم این الگو منجر به پیروزی نیروهای ائتلاف در جنگ با طالبان گردیدوپرسش های بدون پاسخی را فرا روی پژوهشگران قرارداد .

1) اهداف آمریکا از تهاجم به افغانستان

بررسی اهداف آمریکا از حمله به افغانستان در قالب اهداف اعلانی و اهداف اعمالی قابل بررسی می باشد که کسب این اهداف، موقعیت آمریکا را در امر مدیریت جهان و به ویژه منطقه در دوران فعلی را مستحکم تر می کرد.

اهداف گفتاری

آمریکا از حمله به افغانستان یکسری اهدافی را دنبال می کرد که بیشتر تلاش می کرد از طریق این اهداف حمله به افغانستان را برای جامعه ی جهانی مشروع جلوه دهد به عبارتی آمریکا تلاش می نمود تا از طریق این اهداف به اصول و ارزش های جهانی خود حقانیت ببخشد. این اهداف عبارت بودند از :

الف) مبارزه با طالبان و القاعده

ب) ایجاد ثبات و تقویت امنیت و صلح

ج) دولت ـ ملت سازی

در ذیل به بررسی هر یک از این سه هدف اعلانی که از سوی مقامات کاخ سفید مطرح گردیده بود خواهیم پرداخت.

الف) مبارزه با طالبان و القاعده

با تشکیل سازمان القاعده توسط بن لادن سعودی در سال 1990 ، این سازمان به یکی از چالش های آمریکا مبدل گردید به طوری که این سازمان با جذب افراد بسیار و آموزش آنها در فوریه 1998 علیه یهودیان و صلبیان اعلام جهاد کرد تا جایی که بن لادن سعودی گفت : «کشتن اتباع آمریکا و متحدانش در هر کجای دنیا وظیفه هر مسلمان است.»

البته این سازمان قبل از حوادث 11 سپتامبر اکثر اقدامات خود را در خارج از خاک آمریکا صورت داده بود که حمله به سفارتخانه های آمریکا در نایروبی، کنیا، دارالسلام و عدن از مهمترین حملات این گروه علیه منافع آمریکا بود اما حوادث 11 سپتامبر و ثابت شدن نقش گروه القاعده در این حوادث حکایت از آغاز دور جدیدی از دشمنی این گروه با آمریکا داشت به همین منظور آمریکا جنگ همه جانبه جهت نابودی این گروه را در دستور کار خود قرار داد که جنگ افغانستان نمود عینی چنین سیاستی می باشد هرچند که به عقیده اکثر محققان از جمله استون سیمون آمریکا در فلج ساختن و نابودی این گروه به طور کامل موفق نبوده است.

سیمون می گوید : «هرچند که آمریکا توانسته است تعدادی از رهبران اصلی القاعده را دستگیر نماید و یا به قتل رساند ولی در فلج ساختن و نابودی کامل این گروه موفق نبوده است.»

البته شواهد امر حکایت از آن دارد که مقامات کاخ سفید نیز در مبارزه با تروریسم چندان مصمم نبوده اند و مبارزه با تروریسم را جهت مشروع جلوه دادن اقدامات خود در افغانستان اعلام نموده اند.

ب) ایجاد ثبات و تقویت امنیت و صلح

اکثر مقامات کاخ سفید به ویژه بوش در سخنرانی های مختلف ایجاد «دولت» فراگیر و قدرتمند را اولین اقدام آمریکا در روند مبارزه ریشه ای با تروریسم در افغانستان می دانستند. جنگ داخلی طی دوره ای طولانی در افغانستان، اقتدار حکومت مرکزی را از بین برده بود و در نتیجه آن، حکومت های محلی تحت فرماندهی شبه نظامیان ایجاد شده بود و به تهدیدی جدی علیه ثبات و امنیت افغانستان مبدل گردیده بودند با خروج طالبان از صحنه ی قدرت، کنفرانس بُن جهت تعیین دولت جدید در افغانستان تشکیل شد براساس این موافقتنامه (5 دسامبر 2001) حامد کرزای به ریاست اداره موقت افغانستان برگزیده شد. جدا و در کنار تصمیم گیری برای ساختار اداره موقت افغانستان پروژه (DDR) جهت غیرنظامی سازی خلع سلاح مجاهدین بخصوص سران آنها از قبیل اسماعیل خان، ژنرال فهیم و سایر فرماندهان جهادی و پروژه دایاگ (DIAG) جهت انحلال گروه های مسلح غیرقانونی پیگری شد.»

باید گفت که هدف از این کنفرانس ها و پروژه ها تحکیم حکومت مرکزی، گسترش امنیت عمومی برای شکل گیری یک ساختار قدرتمند در افغانستان بوده است.

هرچند که آمریکا در بدو امر با جدیت تمام درخصوص پروژه های  DDRو DIAG و همچنین ایجاد دولت فراگیر گام های اساسی برداشت اما با شروع و آغاز تهاجم آمریکا به عراق در سال 2003 کم کم توجه و تمرکز آمریکا به سوی عراق جلب شد و مشکلات افغانستان به حاشیه رانده شد و آمریکا تلاش نمود نیروهای خود را به سوی جبهه عراق گسیل نماید و ناتو را جایگزین خود در افغانستان نماید و این عامل به خودی خود موجب شد که تشکیل ارتش ملی و پلیس منظم برای برخورد با ناامنی داخلی در افغانستان محقق نگردد و پروژه های امنیت سازی درافغانستان درحالت تعلیق بماند. 

ج) دولت ـ ملت سازی

یکی دیگر از دعاوی امریکا از اشغال افغانستان ،کوشش برای تسریع روند دولت سازی –ملت سازی عنوان شده است .آمریکا در روند دولت ـ ملت سازی در سایر کشورها از سابقه ی دیرینه ای برخوردار است. با پایان جنگ جهانی دوم مقامات کاخ سفید اقدام به دولت ـ ملت سازی در کشورهایی همچون آلمان و ژاپن پرداختند و در دهه ی 90 نیز در حوزه ی بالکان امریکا تلاش هایی برای احیا ساختار سیاسی و اجتماعی کشورهای حوزه ی بالکان صورت داد. بعد از پیروزی نیروهای ائتلاف ضدتروریسم، به رهبری آمریکا بر رژیم طالبان و راندن آنها از کابل و سایر شهرهای افغانستان آمریکا براساس تجارب خود اقدام به دولت ـ ملت سازی در افغانستان نمود.

برهمین اساس کنفرانس های متعددی جهت احیای ساختار سیاسی و اجتماعی افغانستان برگزار گردید که نقطه عطف این کنفرانس ها، کنفرانس توکیو بود که کشورهای مختلف هر یک به نوعی تصمیم به اختصاص اعتبارات ویژه ای جهت بازسازی افغانستان نمودند. جدا از این کنفرانس، کنفرانس برلین در سال 2005 جهت اقدامات سیاسی و امنیتی در افغانستان و کنفرانس لندن در 31 ژانویه و فوریه 2006 جهت بازسازی اقتصاد و ارتقای دموکراسی در افغانستان قابل مشاهده است.

البته این یک واقعیت است که افغانستان پس از گذشت سه دهه و نیم اشغال و تجاوز به ویرانه ای تبدیل شده بود که این اعتبارات و کنفرانس هاهم به دلیل فساد مدیران داخلی و خارجی و همچنین عدم مشروعیت دولت قانونی افغانستان نتوانست در جهت احیا وبازسازی ساختار سیاسی و اجتماعی افغانستان به کار رود.

در واقع تمامی اهداف اعلانی مذکور در جهت مشروع جلوه دادن اقدامات کاخ سفید در افغانستان بوده است و مقامات کاخ سفید تلاش نمودند با ذکر این اهداف، حمله به افغانستان را گامی به سوی آزاد سازی این کشور از بند طالبان، ناامنی، فقر و جهل و بیسوادی و نهادینه کردن سیستم حکومتداری مبتنی بر ارزش های جامعه لیبرال و دموکرات قلمداد نمایند

موارد یادشده تنها بخشی از دعاوی امریکا در اشغال افغانستان می باشد .اما به جزآن اهداف زیر را درسیاست کرداری امریکا از اشغال افغانستان به شرح زیر می توان ملاحظه نمود:

2) سیاست کرداری آمریکا از حمله به افغانستان

مقامات کاخ سفید از اشغال افغانستان اهداف مهمتری را دنبال می نمودند که می توان این اهداف را در سه سطح اقتصادی، سیاسی و امنیتی به شرح زیر بررسی نمود.

الف) تسلط بر بیضی استراتژیک انرژی (اقتصادی)

ب) جلوگیری از قدرت یابی روسیه (امنیتی)

ج) کارشکنی در ائتلاف ایران، چین و روسیه در قالب شانگ های (سیاسی)

درباره هدف اقتصادی امریکا از تهاجم می توان اظهارداشت که :

رویدادهای نفتی دهه ی 70 و پس از آن آمریکا را ترغیب ساخته بود که استراتژی انرژی خود را پس از فروپاشی شوروی تغییر دهد و استراتژی جدید خود را در راستای اعمال نظام منظومه ای 1+4 ، تسلط هرچه بیشتر بر منابع نفتی و کنترل مسیرهای انتقال آزاد انرژی به بازارهای مصرف و به طور غیرمستقیم کنترل اقتصاد جهان سرمایه داری استقرار سازد.

در همین راستا بود که آمریکایی ها تلاش نمودند در راستای تنوع بخشیدن به سبد انرژی خود طبق گفته ی جفری کمپ بر «بیضی استراتژی انرژی» تسلط یابند. زیرا آنها به خوبی درک کرده بودند که این منطقه از جهان یعنی خلیج فارس و دریای خزر بیش از 70 درصد از ذخایر ثابت شده نفت و 40 درصد از ذخایر شناخته شده گاز را در خود جای داده است.

با توجه به مصرف روزانه 20 میلیون بشکه نفت در اقتصاد مدرن آمریکا و به دلیل حفاظت از خطوط انتقال انرژی، آمریکا به افغانستان حمله نمود تا جدا از حفاظت از خطوط انتقال انرژی بر منابع عظیم انرژی در ترکمنستان و آذربایجان و ازبکستان تسلط یابد تا با خیال آسوده جریان صدور و انتقال مداوم انرژی از کشورهای آسیای مرکزی و خلیج فارس به غرب تداوم یابد.

ب) جلوگیری از قدرت یابی روسیه

در سراسر قرن بیستم سیاست خارجی آمریکا نسبت به شوروی، سیاست تهدید و جلوگیری از قدرت یافتن شوروی بوده است. بهترین سند برای اثبات این سیاست گفته ی هری ترومن در سال 1948 می باشد، او می گوید : «برای جلوگیری از کمونیسم شوروی در سطح جهانی فقط یک راه وجود دارد : کاربرد زور و قدرت؛ این تنها زبانی است که رهبران کرملین می فهمند و تنها راه برای نجات جهان آزاد از خطر سرخ.»  از طرفی هم روسیه از زمان پطرکبیر توجه خاصی به دسترسی به آب های گرم به ویژه خلیج فارس داشته است و این امر پایه و اساس سیاست خارجی این کشور را در طول سه نظام سیاسی متفاوت در رابطه با خلیج فارس و خاورمیانه بنیان گذاشته است.       

با فروپاشی شوروی و ایجاد فدراسیون روسیه و هم زمان با افزایش هژمون محوری آمریکادر قرن 21 به حساسیت روسیه نسبت به منطقه خاورمیانه نیز افزوده شد و آمریکا از این حساسیت دچار هراس گردید که می توان جداازآن، این سه عامل را در شکل گیری نگرانی آمریکایی ها از قدرت یابی روسیه دخیل دانست که عبارتند از :

1)       قدرت نظامی روسیه

روسیه با جمعیتی بالغ بر 148940000 نفر دارای 1520000 نفر نیروی نظامی می باشد همچنین روسیه دارای قدرت ضربه دوم در قدرت اتمی است. هرچند که کاخ سفید به خوبی می داند در ورای بحث های مربوط به ضربه اول و دوم زرادخانه های روسیه معادل زرادخانه های آمریکا است و هر نوع حمله ای نابودی دو طرف را به همراه دارد ، علاوه بر این پایگاه های روسیه در جمهوری های جدا شده از این کشور بر شدت نگرانی آمریکا افزوده است و باعث شده که آمریکا از قدرت نظامی روسیه دچار هراس گردد.

2)       منابع عظیم انرژی روسیه

روسیه مقام اول منابع گاز جهان را دارا می باشد. همچنین روسیه بزرگترین تولید کننده نفت خارج از چارچوب سازمان اوپک می باشد که قابلیت تولید نزدیک به 12 میلیون بشکه نفت در روز را دارا است و علاوه بر آن این کشور دارای ظرفیت اضافی پالایشگاهی می باشد به طوری که ظرفیت پالایشگاه های این کشور در حدود 7/6 میلیون بشکه در روز است که تنها 7/1 میلیون بشکه آن روزانه در داخل روسیه مصرف می شود . این عدم وابستگی روسیه به انرژی باعث شده است که کشوری همچون آمریکاکه 40 تا 60 درصد از نفت احتیاجی خود را از مناطق نفتی خارج از خاک خود تأمین می نماید سخت از وابستگی خود به انرژی و خودکفایی روسیه از منابع انرژی نگران شود.

3)       همکاری های نظامی و هسته ای ایران و روسیه

مسئله سومی که به نگرانی آمریکا نسبت به روسیه منجر شده است، مسئله ایران است. روسیه از آنجا که افغانستان را از دست داده می بیند سعی می کند ایران را از دست ندهد. در مقابل هم آمریکا مسئله هسته ای ایران و تلاش های روسیه را برای تقویت ظرفیت های هسته ای و توانمندی های نظامی ایران را خطری جدی علیه منافع خود می داند و این تلاش را به معنی «موازنه» در برابر قدرت فراگیر خود قلمداد می نماید. به گفته استفن والت : «روسیه و ایران به آرامی مشارکت استراتژیک خود را از سال 2000 توسعه داده اند که حداقل بخشی از آن در پاسخ به رخنه و نفوذ در حال گسترش آمریکا در منطقه خاورمیانه بوده است. »

می توان گفت که روسیه و ایران تلاش می نمایند با اتخاذ سیاست های موازی و هم سو منطقه ای و بین المللی در جهت تعدیل قدرت آمریکا گام بردارند هرچند که دو کشور نیز به طور جداگانه تلاش می نمایند از این همکاری ها، منافع قابل توجهی کسب نمایند به طور مثال روسیه تلاش می نمایند از طریق نزدیکی به ایران دوباره آماده حضور طولانی مدت در خلیج فارس شود و در مقابل هم ایران به روسیه به عنوان یک وزنه متقابل در برابر انزوای تحمیلی آمریکا می نگرد و سعی می نماید حلقه ی محاصره آمریکا که با تهاجم آمریکا به عراق در سال 2003 تنگ تر شده را با همکاری های نظامی و هسته ای با روسیه مهار نماید. البته شواهد امر نیز حاکی از آن است که صرف نظر از اهداف روسیه و ایران از تعامل با یکدیگر، آمریکا آهنگ چنین رابطه ای را ضد منافع خود در منطقه تلقی کرده که حضور در افغانستان را راهکاری جهت کنترل اوضاع و اعمال سلطه بر منطقه فرض می نماید.

ج) کارشکنی در ائتلاف روسیه، ایران و چین در قالب شانگ های

اتحاد چین، روسیه و ایران در قالب سازمان همکاری شانگ های می تواند رنگ و بوی ضدآمریکایی داشته باشد. مسئله ای که سال ها قبل برژنیسکی در کتاب خود به نام «شطرنج بزرگ : برتری ایالات متحده و الزامات ژئواستراتژیک» در سال 1997 نسبت «به ظهور یک ائتلاف متخاصم که می تواند در نهایت درصدد به چالش کشیدن برتری آمریکا باشد هشدار داده بود. وی همچنین این ائتلاف را «اتحاد ضد سلطه جویی» یا «اتحاد ضدحاکمیت» نامیده بود ….»

اما دولتمردان آمریکا به این سخن برژنیسکی گوش فرا نداده بودند تا این که در 15 ژوئن 2001 میلادی سازمان همکاری شانگ های (SCO) با محوریت روسیه و چین پا به عرصه گذاشت اما آن چه که باعث نگرانی آمریکا از این سازمان شده است احتمال عضویت ایران در این سازمان است زیرا به اعتقاد کاخ سفید با عضویت ایران از یک سو سازمان همکاری شانگ های از آسیای جنوبی به آسیای مرکزی و سپس به خلیج فارس گسترش می یافت و از طرفی هم ایران می توانست از طریق این سازمان خود را از زیر فشارهای بین المللی بخصوص از جانب آمریکا خارج سازد.هرچند که عضویت ایران در این سازمان می تواند حلقه مخالفان سلطه جویی ویکجانبه گرایی آمریکا را تکمیل ترسازد  امابایدعدم انسجام درونی وخلا ژئوپولتیکی کشورهای عضواین سازمان وتلاشهای آمریکا برای ایجاد پایگاه های نظامی در کشورهای آسیای مرکزی و همچنین تلاش برای عضویت کشورهای آسیای میانه در پیمان ناتو و اعمال سیاست های تشویقی راعاملی مهم درعدم شکل گیری چنین ائتلافی دانست.

در پایان این بخش باید گفت که شواهد حاکی از آن است که اهداف کاخ سفید از اشغال افغانستان بیشتر جنبه سیاسی و امنیتی داشته است هرچند که نباید تأمین انرژی را برای آمریکا نادیده گرفت اما از آنجا که افغانستان کشوری با منابع غنی انرژی نیست و تنها برای حفاظت از خطوط انتقال انرژی کارایی دارد می توان گفت که این امر نیز بیان کننده اهمیت امنیتی  وسیاسی افغانستان برای آمریکا است.

* پیامدهای اشغال افغانستان

تحولات چند سال اخیر افغانستان حاکی از وجود یکسری متغیرهای مهمی است که خاطرنشان می سازد که اشغال افغانستان برخلاف گفته های اولیه مقامات کاخ سفید نتوانسته است چندان موفق باشد در این قسمت تلاش می نمایم پیامدها و دستاوردهای اشغال افغانستان را در حوزه مکانی و در سه سطح داخلی (تأثیر بر مردم افغانستان) منطقه ای (پیامدهای اشغال افغانستان برای کشورهای همسایه افغانستان به ویژه برای ایران) و بین المللی (پیامدهای اشغال برای آمریکا) مورد بررسی قرار دهیم.

الف) پیامدهای اشغال افغانستان برای مردم افغان

مقامات کاخ سفید همواره در سخنان خود قبل از تهاجم به افغانستان بر این مطلب تأکید می نمودند از آنجا که افغانستان فاقد حکومت مرکزی مشروع و قدرتمند می باشد باید کشورهای دیگر برای ایجاد امنیت و ثبات و همچنین ایجاد دولت فراگیر و قانونی در افغانستان اقدام نمایند تا مردم این دیار بتوانند فارغ از خطر تروریسم طالبان شرایط مناسب تری برای زندگی داشته باشند و به تأمین نیازهای مدنی خود اقدام نمایند اما پس از اشغال این کشور شواهد گویای حقیقت دیگری بود که در این قسمت به مهمترین آنها می پردازیم.     

1)       قدرت یابی مجدد طالبان

طالبان به دلیل وحدتی که در آنها وجود دارد توانسته اند در عمل برضد آمریکا و دولت موقت و قانونی افغانستان متحد شوند و همین عمل باعث تقویت قابلیت های عملیاتی طالبان گشته است. ناکارآمدی نیروهای ائتلاف در مبارزه با طالبان باعث شده است که هم اکنون نیز در بخش های زیادی از افغانستان، طالبان به طور مستقیم و غیر مستقیم مداخله نمایند و مرزهای جنوبی افغانستان در هم جواری پاکستان به دلیل عدم توانایی هر دو دولت در کنترل بر این مناطق، کماکان برای جلب و لانه گزینی طالبان مکان امن محسوب شود  تا جایی که به نظر می رسد در صورت عدم کنترل طالبان همچنان توانایی بازگشت به قدرت را داشته باشند و محیط امنیتی افغانستان و حتی منطقه را دوباره ناامن سازند.

2)       گسترش فقر، کشت و قاچاق مواد مخدر

علیرغم تلاش های زیاد درخصوص کاهش فقر، سایه فقر همچنان به صورت گسترده ای بر زندگی مردم افغانستان سایه افکنده است و دولت هنوز به کمک های بین المللی متکی است و بیکاری فراوان وجود دارد و اکثر مردم حتی توان رفع نیازهای اولیه خویش را ندارند. کندی روند دولت ـ ملت سازی که به دلیل بحران مشروعیت دولت کنونی و فساد اداری مدیران افغانی و خارجی به وجود آمده بر دامنه مشکلات افغان ها افزوده است. براساس آمارها بیش از 70 درصد مردم افغان زیرخط فقر زندگی می کنند.

آمار و ارقام به خوبی نشان می دهند که بعد از گذشت یک دهه و صرف چند میلیارد دلار در دیار افغان هنوز اثر ملموسی از رونق اقتصادی و کاهش فقر دیده نمی شود.

علاوه بر این، وضعیت کشت مواد مخدر نیز به شدت نگران کننده است. سازمان ملل سطح زیر کشت خشخاش در افغانستان را در سال 2008 میلادی 157 هزار هکتار اعلام کرده است و تولید مواد مخدر نیز به 8000 تن رسیده است که نسبت به سال 2001 و قبل از سقوط طالبان 44 درصد افزایش یافته است. شواهد حاکی از این است که میزان تولید مواد مخدر در جنوب افغانستان و در مناطقی که نیروهای آمریکا و ناتو مستقر می باشند بیشتر می باشد. گسترش کشت و قاچاق مواد مخدر در افغانستان نشان می دهد که استقرار نیروهای ائتلاف در کاهش صدمات امنیتی بلای قرن 21 تأثیر چندانی نداشته است.

3)       گسترش ناامنی و افزایش تلفات غیر نظامی

به گفته «کای ایده» نماینده دبیر کل سازمان ملل در افغانستان، از آغاز سال 2008 در افغانستان نزدیک به 700 غیرنظامی کشته شده است که این آمار در سال 2007 ، 400 نفر بوده است. علاوه بر این طبق اعلام سازمان ملل در ماه آگوست سال 2008 نسبت به ماه مشابه در سال قبل 44 درصد اوضاع امنیتی وخیم تر شده است و براساس اعلام سازمان های بین المللی مستقر در افغانستان استان های هلمند، قندهار، اورزگان، زابل، پکتیا و خوست از ناامن ترین مناطق افغانستان می باشند.  این مناطق به خوبی بیانگر این موضوع هستند که اکثر ناامنی ها توسط جریانات افراطی به ویژه طالبان و القاعده صورت گرفته است و مهمتر از آن عدم توانایی نیروهای ائتلاف درخصوص سرکوب این جریانات را نشان می دهند. 

4)       به تعویق افتادن روند دموکراسی سازی

بنابر عقیده اکثر پژوهشگران در حال حاضر هیچ گونه شالوده و بنیانی برای تحقق دموکراسی در افغانستان وجود ندارد و هنوز احزاب سیاسی پایدار، حکومت قانون، حقوق بشر تمایل به صلح و عوامل دیگری که می تواند نقش آفرینی آمریکا را هموار سازد بسیار ضعیف می باشند که این هم تاحدودی ناشی از سیستم اجتماعی سنتی افغانستان است که براساس تجارب تاریخی در دوره های مختلف با تغییرات مدرن به آسانی تطابق نمی یابد و باورهای جدید و مدرن برای افغان ها بسیار دشوار پذیر و کمرنگ است و مهمتر از آن فقر شدید مردم باعث شده است که آنها به رفع نیازهای اولیه خود توجه نمایند و تلاش گسترده ای را جهت تأمین نیازهای مدنی خود ننمایند.

در واقع اینها تنها مهمترین پیامدهای اشغال افغانستان برای مردم این کشور است که به گوشه هایی از آن اشاره شد.

ب) پیامدهای منطقه ای اشغال افغانستان

اشغال افغانستان علاوه بر تأثیر بر مردم این کشور باعث شد که محیط امنیتی کشورهای همسایه افغانستان همچون ایران و پاکستان نیز ناامن گردد و باعث شود این دو کشور به ویژه پاکستان جهت مهار و کنترل حرکات تروریستی و پناهنده شدن طالبان در خاک خود هزینه های زیادی را متقبل شوند اما جدا از این اکثر محققان بر این عقیده هستند که اشغال افغانستان توسط آمریکا گامی در جهت محاصره ایران است که حمله آمریکا به عراق در سال 2003 حلقه ی محاصره ایران را تنگ تر ساخت و صحت این عقیده را بیش از پیش ثابت ساخت. در این قسمت به بررسی این امر می پردازیم که اشغال افغانستان چه پیامدهایی می تواند برای ایران داشته باشد.

بعد از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، جمهوری اسلامی ایران به یکی از منابع مهم و الهام بخش شدیدترین مخالفت ها در برابر برترجویی ها و سلطه آمریکا مبدل گردید. بحران یازدهم سپتامبر فرصت محاصره فیزیکی ایران را برای آمریکا از طریق اشغال افغانستان فراهم آورد که این امر با اشغال عراق در سال 2003 شدیدتر گردید. آمریکایی ها که ریشه تروریسم در خاورمیانه را بنیادگرایی اسلامی دانستند تصمیم گرفتند با حضور فیزیکی و تنگ ترکردن حلقه ی محاصره ایران به مقابله با بنیادگرایی اسلامی بپردازند. 

البته نباید نادیده گرفت که محاصره ایران و به عبارت بهتر سیاست ایران هراسی و حتی ایران ستیزی آمریکا، نمی تواند تنها به خاطر مقابله با خطر تروریسم باشد بلکه باید آن را توان بالقوه ایران در تبدیل شدن به قدرت منطقه ای دانست، امری که آمریکا تلاش می نماید از بروز چنین قدرتی جلوگیری نماید و یا هزینه قدرت یابی ایران را به نحوی افزایش دهد که انتقال چنین قدرتی غیرممکن شود.  به هرحال باید اشغال افغانستان و سپس اشغال عراق را گامی در جهت منزوی سازی ایران در منطقه دانست که به نظر می رسد با موفقیت آمریکا در اشغال این دو کشور وضعیت دشواری برای ایران به وجود آید و مثلث آمریکا، کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس و این دو کشور در منطقه در مقابل ایران شکل گیرد.

البته این تنها یکی از پیامدهای منطقه ای اشغال افغانستان است که به دلیل اهمیت بیشتر به ذکر آن پرداخته شد در قسمت پایانی این پژوهش به بررسی پیامدهای اشغال افغانستان برای آمریکا می پردازیم.

         

ج) پیامدهای اشغال افغانستان برای آمریکابراساس الگوی حمله پیش دستانه

بررسی پیامدهای اشغال افغانستان برای آمریکا بسیارسخت ودشواربنظرمی رسدزیراهنوزامریکادرافغانستان حضورداردواین احتمال می رودکه باخروج نیروهای آمریکایی ازخاک افغانستان در پیامدهای اشغال نیزدگرگونی ایجادشود.امابهرحال باگذشت بیش از یک دهه ازاشغال افغانستان پیامدهای زیرقابل ملاحظه می  باشد؛

1)       جلب نظر موقت تعامل روسیه و چین در مبارزه با تروریزم

آمریکا از دهه ی 90 به دنبال فرصتی می گشت تا چین و روسیه را تحت فشار گذارد و از طرفی هم روسیه و چین نیز، با اقدامات کاخ سفید جهت یکجانبه گرایی مخالفت می ورزیدند اما حملات تروریستی 11 سپتامبر و تشکیل ائتلاف بین المللی بر علیه تروریسم باعث شد که این بار برخلاف گذشته چین و روسیه، اقدام آمریکا را نامشروع تلقی ننمایند به همین سبب آمریکا توانست تعامل روسیه و چین را در مبارزات علیه تروریسم جلب نماید. 

هرچندکه بایداین تعامل راهمچون باران موسمی زودگذر وموقتی دانست که نتوانست تضادها واختلافات میان آمریکا وروسیه وحتی چین راازبین ببرداما بایددرنظرداشت که آمریکا درحمله به افغانستان وتحقق دکترین امنیتی خودکه برپایه حمله ی پیش دستانه بود به تعامل این دوکشوروبه عبارت بهتربه سکوت روسیه وچین نیازمبرم داشت زیراهرگونه مخالفت ازسوی این دوکشورمنجربه تعویق افتادن تحقق دکترین امنیتی آمریکامی گردیدوحتی انتظارمی رفت هزینه مداخله گری و هژمون گرایی آمریکا افزایش یابد.

2)       منزوی سازی و محاصره ی ایران

همان طور که پیش تر ذکر شد یکی از اهداف آمریکا از اشغال افغانستان محاصره ی ایران و مقابله با مخالفت جویهای ایران علیه سلطه آمریکا بود درهمین راستا آمریکاییهادرابتدای امرتلاش نمودندتابااشغال نظامی افغانستان به مخالفین بالقوه خودازجمله ایران گوشزدنمایندکه درصورت تهدیدمنافع آمریکادرهرنقطه ازجهان این کشوردرقدرت وتلافی جویی وحشت آورعمل می نمایدبه عبارتی مقامات کاخ سفیددرصدبودندکه بااشغال افغانستان علاوه برجلوگیری ازقدرت یابی ایران ،مراحل تکمیل تهدیدهای نامتقارن راازسوی گروههای ستیزه جوی تروریستی وحامیان آنان راابترنماینداماباشروع جنگ عراق وگرفتارشدن آمریکادربحران عراق وهمچنین عدم موفقیت آمریکادرکسب اهداف مدنظرخوداین خواسته آمریکاییهابه طورکامل محقق نشدودرکمال ناباوری هیات حاکمه آمریکا،جمهوری اسلامی ایران همچنان نقش ضدهژمون خودراایفانموده است.

3)       افزایش شمار تلفات نظامیان آمریکایی

باروی کارآمدن اوباما وی 30000 نیروی نظامی تازه نفس جایگزین نیروهای قبلی نمود همچنین براساس آماروارقام منتشرشده طی ده سال اخیر به دلیل ناامنی های داخلی در افغانستان و اشغالگر خواندن نیروهای آمریکایی توسط افغان ها هر روز شمار تلفات نظامی آمریکا افزایش یافته ومنابع موجود حاکی ازکشته شدن هزاروسیصدسربازآمریکایی دارد  .  هرچندکه این تعدادتلفات به نوعی ازپایان جنگ جهانی دوم تاکنون کم نظیربوده است امابنظرمی رسدکه طرح تعویق انداختن خروج سربازان آمریکایی ازافغانستان تاسال 2014حکایت ازتلاش کاخ سفیدبرای موفقیت درافغانستان داردزیرا هیات حاکمه آمریکابه خوبی درک کرده است که عدم موفقیت درافغاستان علاوه برناکاراآمدی دکترین حملات پیشگیرانه یاپیشدستی به بافت موقعیتی این کشوروهژمون گرایی آمریکا خدشه واردمی سازد.بااین اوصاف انتظارمی رود سیاستمداران واستراتژیستهای آمریکایی خودراآماده تقبل هزینه های بیشتری چه ازلحاظ نیروی انسانی وچه ازلحاظ اقتصادی نمایند.

4)       مشکلات اقتصادی ناشی از لشگرکشی به افغانستان

لشگرکشی آمریکا به افغانستان وعراق باعث افزایش نرخ بیکاری، افزایش بهای نفت و همچنین افزایش فوق العاده کسری بودجه آمریکا به رقم بالاتر از 800 میلیارد دلار گردید بطوریکه براساس منابع خبری،  آمریکا بیش از یک تریلیون دلار درافغانستان هزینه نموده است.  که مشکلات اقتصادی ناشی از لشگرکشی به این کشور باتوجه به اینکه افغانستان نمی توانست بازدهی اقتصادی لازم را برای آمریکا داشته باشد منجر به این شد که آمریکا هزینه های نظامی خود در افغانستان را بین خودش، ناتو و سازمان ملل تقسیم کنداما همانطورکه ذکرشددرصورتیکه افغانستان وحتی عراق جایگاه آمریکا رادرساختارقدرت منطقه ایی وبین المللی به عنوان یک قدرت برترتثبیت سازند آمریکاییها فارغ ازهرگونه عذاب وجدان چه به لحاظ تلفات زیادنیروی انسانی وچه به لحاظ صرف میلیاردها دلارهزینه نظامی دراین دوکشورحاضربه تقبل هزینه های بیشتری  می باشند. 

5)       افزایش شکاف بین آمریکا و سایر اعضای ناتو

در سال های اخیر شکاف بین آمریکا و سایر اعضای ناتو به ویژه آلمان، هلند و فرانسه درخصوص کار ویژه های ناتو در سایر کشورها، در حال گسترش است. در مورد افغانستان هم برخلاف آمریکا اعضای ناتو معتقدند که باید فعالیت های ناتو به عملیات بازسازی و ثبات سازی محدود گردد و ناتو نباید در عملیات جنگی شرکت نماید زیرا این عمل به افزایش تلفات نیروهای ناتو برای قربانی شدن در سایر کشورها می انجامد. علاوه بر این اعضای ناتو برخلاف آمریکا معتقدند که اداره ی افغانستان باید به دولتمردان افغانی سپرده شود و در زمینه مبارزه با قاچاق مواد مخدر مبارزه جدی شود.  هرچندکه چنین تفاوت دیدگاهها بین آمریکا وسایراعضای ناتودیده می شود اماانتظارمی رود باتوجه به نیازمبرم آمریکا به همکاری ناتودرمناطقی که احتمال می رودمنافع آمریکارادرآینده به خطراندازند، این کشورباسایراعضای ناتوبرسرموضوع افغانستان تاجاییکه به اهداف کلان آمریکا لطمه واردنسازد به توافق رسد.

6)       اشغالگری

نارضایتی مردم افغان از نبود یک حکومت مقتدر و قانونی و همچنین ظلم و ستم نیروهای طالبان بر مردم افغان باعث شده بود اکثر افغان ها نیروهای آمریکایی و ناتو را منجی خود قلمداد نمایند در مقابل هم آمریکایی ها بر این باور بودند که اشغال افغانستان به دلیل نداشتن حکومت مقتدر و مشروع، مشکلات فراوان مردم افغان و همچنین غیر عربی بودن این کشور حساسیت خاصی را از سوی جهانیان به وجود نخواهد آورد.  اما خروج طالبان و پدیده ی اشغال خواندن نیروهای ائتلاف به رهبری آمریکا باعث شد که بسیاری از طرح ها و برنامه های پیش بینی شده برهم خورد و آمریکاییهانه تنها نتوانستند باحمله پیشگیرانه وپیشدستانه از وقوع حملات تکمیلی علیه مواضع خودجلوگیری نمایندبلکه حملات تروریستی علیه مواضع نیروهای آمریکا وناتو باشدت بیشتری ادامه یافت.

درنهایت می توان ازاین پیامدها تازمانیکه سربازان آمریکایی درافغانستان حضوردارندبه عنوان پیامدهای کوتاه مدت اشغال یادکردوانتظارمی رود بابه گوش رسیدن زمزمه های مذاکره مقامات کاخ سفید باسران طالبان وهمچنین با خروج نیروهای ائتلاف ازخاک افغانستان درپیامدهای اشغال دگرگونی ایجادشود.

سخن پایانی

دراین نوشتار تلاش شد با بازنگری در علل اشغال افغانستان بر اساس الگوی امنیتی حمله پیش دستانه که مبتنی برسیاستهای آمریکا علیه تهدیدهای نامتقارن است به تحلیل وبررسی انگیزه ها وپیامدهای تهاجم امریکا به افغانستان که به گونه مستقیم بر محیط امنیتی ایران اثرگذار است پرداخته شود

صحنه افغانستان به خوبی نشانگرآن است که آمریکا در اتخاذ سیاست های خود دچار اشتباه شده . آمریکا از حمله به افغانستان نتوانست به اهداف سیاسی و امنیتی خود نایل شود و با دستاوردهای محدودی روبه رو گردید اما به هرحال باید گفت که افغانستان ویترین موفقیت سیاست خارجی آمریکا است و باید آن را گواهی بر نقش هژمون محوری این کشور دانست. از میان نظریه های بیان شده در این مقاله دیدگاه سوم به خوبی نشان داد که دولت های حاکم در کشورهای مختلف تلاش می نمایند برای دست یابی به اهداف خاص خود به جنگ و خونریزی روی آورند، مقامات کاخ سفید نیز هم با توجه به این دیدگاه تلاش نمودند براساس الگوی امنیتی مداخله گری علاوه بر کسب اهداف سیاسی و امنیتی مدنظر خود در کوتاه مدت در پروسه زمانی طولانی به مدیریت امور جهان و منطقه خاورمیانه دست یابند. پس باید انتظار داشت که به هر قیمتی کاخ سفید موفقیت خود را در افغانستان به دست آورد زیرا شکست در این کشور علاوه بر خدشه دار شدن اعتبار بین المللی آمریکا به معنی شکست داعیه ی رهبری جهانی آمریکا می باشد که با حمله به افغانستان نمود عینی پیدا کرده است. 

 همچنین نتایج تحقیق نشان می دهد که برخلاف سیاست اعلانی امریکا در تهاجم به این کشورمبنی برمبارزه با گروه ستیزه جووتروریست طالبان وکمک به ثبات وصلح با تسریع دولت_ ملت سازی در افغانستان درواقع براساس عمل به آموزه امنیتی حمله پیش دستانه درصدد اثرگذاری فعال بر معادله های قدرت در خاورمیانه وآسیای مرکزی از رهگذر حضور درافغانستان وسلطه بر بیضی استراتژیک انرژی وممانعت از فعال مایشاءشدن روسیه وکارشکنی واختلال در ائتلاف های امنیتی واقتصادی ایران ،چین وروسیه درقالب شانگهای  می باشد.

ودرتحلیل پیامدهای اشغال با روش تحلیل سطوح سه گانه وبر اساس انطباق یا عدم انطباق با الگوی حمله پیش دستانه  می توان گفت بازخوردهای اشغال درسطح داخلی ودرافغانستان نشانگرآن است که قدرت یابی دگرباره طالبان ،الگوی امنیتی مورد نظر امریکا را با پیچیدگی وورود عوامل غیر قابل محاسباتی روبرو ساخته ودرسطح منطقه ای امریکا با اشغال افغانستان سبب شد که با تحمیل هزینه ای امنیتی بر همسایگان افغانستان وبه خصوص برجمهوری اسلامی ایران  وبه تاخیر انداختن (ونه البته تغییر استراتزی ایران)در سیاست قدرت اول منطقه ای شدن ایران به طور نسبی با حمله پیش دستانه خود، ایجاد اختلال نمایدولی درسطح جهانی آنچه دراثر اشغال افغانستان رخ داد حاکی ازآن است که ایالات متحده امریکا هرچندتوانست به طورموقت وکوتاه چین وروسیه را برای مبارزه با آنچه آمریکا “تروریسم ” می خواندهمراه سازد اماآمریکانه تنها نتوانست همراهی کامل این دوکشورراکسب نماید وبه این بهانه وبا تلقی های امپریالیستی از موضوع در معادله های امنیتی به سود خود وپیشاپیش اثرگذاری نماید وبه کدگذاری وتعیین خطوط کلان سیاست آتی منطقه بپردازد بلکه در محاصره کامل نمودن جمهوری اسلامی ایران نیز با دشواری های  روبرو شده وجمهوری اسلامی ایران همچنان درکمال ناباوری دولتمردان واستراتژیست های امریکا، نقش ضد هژمون خود درمنطقه را ایفا می نماید

 0
اشتراک گذاری
Admin

Admin

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

موارد اخیراً مشاهده شده

بستن

هیچ پستی بازدید نشده است.

بازدید اخیر