May 20, 2019

فراگیری تحلیل و دسته بندی داده ها و اطلاعات استراتژیک و راهبردی

Download PDF

ابزار تحلیل ادراک است و این ابزار هم مرز توانایی هایش با ناتوانی آن توسط خطا مشخص می شود و در واقع خطای ما تحت تاثیر عوامل مختلف از انواع سوگیری ها گرفته تا شناخت غلط یک مسئله به وقوع می پیوندد.

حسین اژدر

مقدمه

اندیشکده روابط بین الملل _ ابزار تحلیل ادراک است و این ابزار هم مرز توانایی هایش با ناتوانی آن توسط خطا مشخص می شود و در واقع خطای ما تحت تاثیر عوامل مختلف از انواع سوگیری ها گرفته تا شناخت غلط یک مسئله به وقوع می پیوندد.

ادراک در اصل فرآیندی ذهنی است، اما عدم اطلاع آگاهانه از آنچه ذهن ما انجام می دهد مانع از درک این فرآیند می‌شود. آنچه ناخواسته در خودآگاه شخص ظاهر می گردد در واقع نتیجه تفکر است و نه فرآیند تفکر.

وقتی از بهسازی ذهن صحبت می کنیم اشاره ما معمولا به کسب اطلاعات یا دانش یا نوع تفکراتی است که یک نفر باید داشته باشد و نه عملکرد واقعی ذهن“.

در واقع ما وقت زیادی صرف نظارت بر شیوه تفکر خود و مقایسه آن با یک آرمان متعالی تر نمی کنیم. درک خطای خود و دیدن همراه با واقع بینی آن سبب طراحی مکانیسم ادراکی قوی تر می شود.(ح.اژدر،باشگاه اندیشه،١٣٨٣)

تجزیه و برون رسانی

شاید در بررسی اولیه یک مسئله و یا روند پیچیدگی آن خودنمایی کند ولی برای برخورد با یک مسئله پیچیده در تحلیل دو ابزار اساسی وجود دارد. “تجزیه و برون رسانی

تجزیه به معنای خرد کردن مسئله به اجزای به وجود آورنده آن است و اصلا جوهره تحلیل همین است. لغتنامه وبستر تحلیل را این گونه تعریف می کند: تجزیه یک کل پیچیده به اجزا یا عناصر سازنده آن.

البته از نظر من تحلیل نه تنها تجزیه بلکه پس از جدا کردن اجزا و محک زدن آن اجزا خرد شده یا دانسته های خود که در پیش زمینه ذهن خود آنها را پرورش داده ایم و یا در حال حاضر تحت تاثیر عوامل محیطی به دست آورده ایم، می باشد. که این امر به هر صورت انجام می گیرد و طی آن فرآیند ذهنی ایجاد ترکیب می کند و در واقعع دانسته های ما که ما با آنها مطالب را تحلیل می کنیم مانند “حلال”، مواد تشکیل دهنده “کل پیچیده” یا همان حلال اصل مسئله عمل می کند ایجاد ترکیب جدیدی از پسماندها (تکه های کل مسئله) می کند.

پس تحلیل هم تجزیه داده هاست و هم ترکیب داده ها.

ما باید بر درست عمل کردن، سرجا عمل کردن آن حلال ها مدیریت و هدایتی درست داشته باشیم و در انتخاب نوع حلال هم بهترین مدیریت خود را اعمال کنیم.

البته باید در نظر داشته باشیم در جاهایی هم که لازم است با واقع بینی این پیش زمینه های ذهنی را که به عنوان “حلال ها”ی مواد تجزیه شده از یک کل پیچیده عمل می کند به روز کنیم تا تحلیلی واقع بینانه تر داشته باشیم.

در واقع ایرانیزه شده روح حاکم بر اصل انگلیسی “تفرقه بینداز و حکومت کن” و یا ساده تر بگویم جدا کن تا موفق شوی این است که باید یک مسئله پیچیده را به چندین مسئله ساده تر تجزیه کرد و بعد از تجزیه شدن برای جلوگیری از سر در گمی به تفکر خود در مورد اجزای جدا شده سیری منطقی داد و این تحلیل را با چسبیی منطقی به یکدیگر چسباند و سپس به نظریه و یا رویه ای قابل مراجعه تبدیل کرد و در واقع مکانیسم برون سازی را فعال کرد و تبدیل به داده های قابل دسترس کرد.

مثالی که برای روشن تر شدن مطلب در کنار دوستان خود مطرح کرده ام این است که:

مثلا اگر به علم ربوتیک توجه کنیم، یک ربات برای ساخته شدن به خاطر اینکه یک کل پیچیده است و از تخصص های زیادی در آن استفاده شده باید تخصص های موثر در آن اول از هم جدا شوند.

مثلا “سخت افزار الکترونیکی، سخت افزار مکانیکی، مخابرات و نرم افزار کامپیوتری

حال می شود متخصصانی را که در این زمینه ها کار می کنند، جدای از هم به توسعه هریک از بخش های تشکیل دهنده این علم به کمک پروژه های ارائه شده به آنها واداشت.

اگر حرف لغتنامه وبستر  را بپذیریم، باید در همین جا متوقف بمانیم، اما ما می توانیم در پرتوی ترکیب، بعضی از اجزای تجزیه شده ای را که باهم ارتباط منطقی هم دارند ترکیب کنیم و علم و حلال در واقع بخش جدیدی را خلق کنیم.

مثلا در علم ربوتیک دیگر مکانیک و الکترونیک جدا از هم کار نمی کنند و این دیدگاه جدا از هم بودن این دو علم حداقل در ربوتیک و علوم هوا فضا قدیمی شده و الان از علمی به نام “مکاترونیک” در این بخش استفاده می کنند.

اکنون علم و بهتر بگویم تکنیک مکاترونیک به مهمترین بخش در علم ربوتیک و هوافضا تبدیل شده است.

در مواجهه با اطلاعات و داده ها هم وضعیت به همین منوال است.

می توان با ترکیب بعضی از داده ها حاصل از یک مسئله پیچیده، یک فرآیند جدید تولید کرد.

مطمئنا نام رشته های (فلسفه سیاسی، جامعه شناسی سیاسی و …) را چندین بار شنیده اید.

در واقع اینها حاصل از همین ترکیب هسته ای داده هاست.

بخش دیگر مورد تاکید چاله هایی است که بر سر راه تحلیل خودنمایی می کنند.

چالش های شناختی در راه تحلیلگری بر سه موضوع بنیادی تکیه دارد:

ذهن در مواجهه موثر با عدم قطعیت ذاتی (در واقع غبار طبیعی احاطه کننده موارد غیر مشخص و پیچیده اطلاعاتی) و نیز عدم قطعیت عمدی (غبار ایجاد شده توسط بشر به واسطه عملیات انکار و فریب و …) به نحو موثر مجهز نمی باشد.

مثلا متغیرها در معادلات ریاضی اعم از …( ،Y ، X)  به علت عدم قطعیت ذاتی مشخص نیستند و باید با حل معادله عدم قطعیت را حداقل محدوده عدم قطعیت را که در ذاتی متغیرهاست مشخص کرد.

ولی در عین حال امکان دارد در یک امتحان چهارگزینه که به حتم یکی از گزینه ها جواب است به علت عملیات انکار و فریب که ایجاد شده برای محک رسیدن به قطعیت را کمی مشکل تر می کند.

حتی کوچکترین افزایش آگاهی در مورد سوگیری های شناختی و “غیرانگیزشی” به تنهایی کمک اندکی به تحلیلگران می کند تا آنها را به نحو موثر با عدم قطعیت مواجه کند. در واقع کسی که دست به یک چنین افزایش آگاهی یا در واقع بروز شدن نمی زند مانند کسی است که تمایل به مشاهده واضح تر اطلاعات تایید کننده یک قضاوت قبلی خود است تا اطلاع نسبت به اطلاعاتی که آن قضاوت را مردود می شمارد.

در اینجا حیفم آمد این جمله را نگویم که: ساعتی که از عیب های خود می کاهیم خودپسندی ما افزون می گردد. این افزایش خودپسندی به نظر من بدنیست چون یک گزاره ناکار آمد و شاید هم دردسر ساز را با یک گزاره کارآمد عوض کرده ایم.

در مواردی که عمدتا اطلاعات ناقص و مبهم و مخدوش درباه آنها وجود دارد می توان از ابزارها و فنونی که ذهن فرد را برای سطوح بالاتر تفکر تحلیلی هدایت می کند استفاده کرد. در واقع این ابزارها در اکثر موارد می توانند تحلیل یک مورد با پیچش و درهم تنیدگی زیاد را بهبود بخشند.

مثال های کلیدی از چنین ابزارهای ذهنی عبارتند از: روش های سازماندهی اطلاعات مفروضات که ایجاد چالش کرده اند و نیز جستجو تفاصیل گوناگون آنها مثالی که می توانم ذکر کنم این است که اگر ما در حال ترجمه یک متن از زبانی به زبان دیگر هستیم ممکن است به کلمه ای بربخوریم که معانی بسیار گسترده ای دارد و باتوجهه به ترجمه ای که تاکنون انجام داده ایم چندین معنا را بشود برای آن فرض کرد ولی مسلما تمام آن معانی در این مدار جواب نخواهد داد و ترولانس (خطا) خواهند داشت. پس لازم است نوشتن تمام معانی که محتملتر هستند در یک برگه جدا تا در طی ترجمه کامل متن بهترین انتخاب صورت گیرد، در واقع آن برگه جدا ابزار کمکی تحلیل به حساب می آید.

حال ممکن است ابزار تحلیل مانند این مثال بسیار ساده باشند یا پیچیده تر شوند و تا هوش مصنوعی هم پیش روند.

حداکثر در حالت عادی ما می توانیم یک عدد دو یا سه رقمی را درهم مثلا ضرب کنیم ولی در رقم های بالاتر به ابزار کمکی اعم از یک برگه چک نویس یا پیشرفته تر به ماشین حساب نیاز داریم.

باتوجه به مشکلات ذاتی در پردازش اطلاعات پیچیده توسط انسان یک سیستم مدیریت تحلیلگری صحیح می باشد، یافته ها را تشویق نماید که 1) به وضوح – مفروضات و زنجیره استنباط خود را روشن سازد 2) میزان و منبع عدم قطعیت موجود در نتایج را مشخص سازد.

در “تفکر درباره تفکر” گفته شد که:

افرادی که قصد تحلیل موردی را دارند تلقی خویش از واقعیات را براساس اطلاعات حاصله از مدار رابط خود با محیط یعنی حواس و سنسورهای دریافتی خود سامان می دهند.

اما این داده های حسی از فرآیندهای پیچیده ذهنی عبور می کنند و این فرآیندها هستند که تعیین می نمایند به چه اطلاعاتی باید توجه نمود. چگونه آن را سازمان دهی کرد و معنای مربوط به آن کدام است آنچه افراد درک می کنند. سهولت درک آنان و چگونگی پردازش این اطلاعات پس از دریافت قویا تحت تاثیر تجربه قبلی و آموزشش و ارزش های فرهنگی و مقتضیات هنجارهای سازمانی و زمانی است که در آن قرار دارند.(اژدر،حسین،روزنامه رسالت،تحیلی صحیح داشته ها و داده ها ، بخش اول،١٣٨۵)

همچنین جزئیاتی که طی روند تحلیل دریافت می شوند و یا به دست می آیند نیز در این زمینه سهمی به سزایی دارند.

این فرآیند را می توان مشابه درک جهان از طریق یک عدسی یا صفحه تلویزیون تصور نمود که کانال های مختلف و شفافیت آن ممکن است بر کیفیت تصاویر قابل مشاهده موثر باشد.

برای رسیدن به واضح ترین تصویر ممکن تحلیلگران نیاز به چیزی بیش از داده ها دارند. آنها همچنین نیاز به فهم عدسی و کانال هایی دارند که از طریق آنها این داده ها عبور می نماید.

این عدسی ها نامهای مختلفی دارند ، مدل های ذهنی، نظم های ذهنی، سوگیری ها و یا مفروضات از پیش داشته تحلیلی.

در مباحث معرفت شناسی در یک دیدگاه ذهن انسان را به مانند یک دوربین عکاسی می گیرند و می گویند تصویری که انسان از محیط دریافت و یا درک می کند تصویری است که آن دوربین عکاسی پس از عبور از لنزها و مکانیسم نشان می‌دهد.

توصیه سرسختانه “اطلاعات بیشتر و بهتر” به منظور جبران عملکرد تحلیلی نامطلوب امر دقیق و درستی نیست. در عوض باید ترغیب کرد که توجه بیشتر به بررسی جدی تر اطلاعات در دسترس اختصاص یابد و به موازات باید تاکید کرد به بالا بردن کیفیت و درجه اطمینان منابع دریافت داده ها نیز سعی شود که سیر به کارگیری آنن اطلاعات از کیفیت بهتری برخوردار باشد.

در مسیر شناخت مدل های ذهنی خود ما باید در خود ترغیب کنیم که مستمرا مدل های ذهنی خویش را به چالش بگیریم و آنها را اصلاح نماییم و بهینه سازی کنیم و بهترین ها را تاثیرگذارتر و کم عمق ترین ها را کم تاثیر تر کنیم.

بررسی پیش انگاشته ها و انگاشته های موارد در چالش با ما و در واقع رقیب: “ارزیابی فرضیات رقیب” تصویر سازی – آینه ای (یعنی فکر کنیم طرف مقابل هم مثل ما می اندیشد) مثالی است از دام غیرقابل اجتناب شناختی. صرف نظر از میزان تبحر یک تحلیلگر در تفسیر سیستم های ارزشی و تفکری طرف مقابل آنگاه که شواهدد قطعی وجود ندارد گرایش برفرافکنی ارزشهای خود به ارزش های دیگری وتوجیه گری تشدید می شود.

به نظر من این فرافکنی ها را می توان در رابطه آمریکا با خودمان (ایران) به وضوح ببینیم.

(مثلا بعد از سالها باز هم در کنفرانس های خبری رئیس جمهور ایران، مهمترین سوال خبرنگاران آمریکایی از رئیس جمهور این است که چرا ما با دست برداشتن از حمایت از فلسطینیان از امتیازات بسیار زیادی که می توانیم بگیریم استفاده نمی‌کنیم؟ در واقع این ناشی از عدم آگاهی از نظام ارزشی ما و در واقع فرافکنی ارزش هایی خودشان به ما است.

برای بررسی گزینه های افراد مقابل و یا در تقابل با ما همان گونه که آنها بدان می نگرند، شخص باید ارزش ها و مفروضات آنان را و حتی سوءبرداشت ها و سوءتفاهم ها را درک نماید.

در بسیاری از موارد رفتار افراد در چالش با ما “غیرمنطقی” یا حتی “مخالف منافع آنان” به نظر می رسد. چنین نتایجی اغلب دلالت می کند که تحلیلگران ارزش ها و چارچوب های مفهومی خود را به طرف مقابل به ارزش های طرف مقابل فرافکنی کرده اند و به جای آنکه منطق موقعیت را همان گونه که هست درک نمایند آن را آن طورر که می خواهند می بینند و بدون آنکه خوشان درک کنند سعی در جا انداختن این امر دارند که طرف مقابل دارای درک درست از مفهوم مسئله نیست و یا به خوبی به ابعاد مسئله موردبحث واقف نشده است.

در مواجهه با روش انکار و فریب معمولا افراد به دو دسته تقسیم می شوند؛ عده ای همه چیز را فریبکاری و در واقع توطئه می بینند و عده ای که اصلا امکان فریبکاری را مردود می دانند و غفلت از توطئه می کنند.

برای پیشگیری و رسیدن به رویه درست تر باید رویه ای میانه را در دستور کار قرار داد.

مثلا کسانی که غالبا امکان فریبکاری را مردود می شمارند و دلیل شان این است که شواهدی از آن در دست ندارند و سپس امکان فریب را رد می کنند به آنها باید گفت که در چنین شرایطی رد کردن امکان فریبکاری موضوع قانع کننده ای نیست.

اگر فریبکاری به خوبی برنامه ریزی شده باشد و به درستی اجرا شود نباید انتظار داشت که شواهد آن را به سهولت مشاهده کنیم.

رد کردن یک فرضیه موجه اما اثبات نشده در ابتدای کار معمولا تحلیل بعدی را دچار سوگیری و اشتباه حاصل از خارج کردن یک مورد شاید محتمل از گردونه تحلیل می سازد زیرا شخص به دنبال شواهد تاییدکننده آن موضوع خارج شده از گردونه تحلیل نمی رود و در واقع آن امر را در تمام مراحل نادیده می گیرد و غیر محتمل می داند.

امکان فریبکاری نباید کنار گذاشته شود تا خلاف آن ثابت گردد یا حداقل تا زمانی که براساس یک بررسی جامع از شواهد ادله ای مبنی بر عدم انکار و فریب و توطئه به دست آید.ولی در عین حالی که ما به امکان فریبکاری فکر می کنیم نباید این امر سبب جهت دهی ما به سوی این امر شود که همه مواردی که اتفاق می افتد همگیی فریب است و یا برنامه ریزی شده است به طوری که اشتباهات طرف مقابل را هم به جای اشتباه رخ داده اشتباهی فرآیندی شده ببینیم. بالاخره ما هم با یک عده انسان و نه قدیس و معصوم و مصون از اشتباه رو به رو هستیم که آنها هم امکان خطا دارند و هنر در شناخت به موقع خطا و تصحیح آن است.

#تحلیل    #تحلیل_داده_ها     #اطلاعات_استراتژیک     #مطالعات_راهبردی

 2
قبلی «
بعدی »

3 دیدگاه ها

  1. با سلام
    خدمت جناب زواری
    لطفا نام نویسنده مقالات درج شود.
    نویسنده:حسین اژدر
    البته اگر متن کامل مقاله در دست رس نیست خدمت شما ارسال گردد.
    با تشکر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

موارد اخیراً مشاهده شده

بستن

هیچ پستی بازدید نشده است.

بازدید اخیر