نحوه ی اعمال روابط بین المللی در جهان معاصر - اندیشکده بین الملل

نحوه ی اعمال روابط بین المللی در جهان معاصر

Admin خرداد 15, 1395
Download PDF

دیباچه:
ما به نظریه‌ها نیاز داریم تا بتوانیم، از اطلاعاتی که هر روزه، ما را آماج خود قرار می‌دهند، معنا استخراج کنیم. حتی سیاستمدارانی که رابطه خوبی با نظریه‌ها ندارند ناچارند که به ایده‌های خود درباره این‌که روند فعالیت جهان عینی چگونه است اعتماد کنند، تا بتوانند تصمیمی منطقی و اصولی اتخاذ نمایند. اگر اصول سازمان‌یافته و بنیادین یک شخص ناقص باشد، تصمیم‌گیری سیاسی شایسته، توسط وی بسیار سخت و بعید به نظر می‌رسد. ازاین‌رو شناخت، پیرامون نگاه نظریه‌های روابط بین‌الملل به موضوع همکاری بین‌المللی می‌تواند به سیاست‌مداران نوعی کمک فکری ارائه کند. نظریه‌های موجود در رشته روابط بین‌الملل هرکدام با توجه به عوامل مورد توجه و تأکید و نوع هستی‌شناسی و معرفت‌شناسی خود نگاه متفاوتی به مسائل و موضوعات بین‌المللی دارند.

——————————–
مقدمه 
اندیشکده روابط بین الملل: افراد بشر زندگی کردن در اجتماع را برای خود مفید می‌بینند اما تمایلاتشان برخلاف زنبورهای کندو، غالباً و بسیار، خودمحورانه و فردی باقی مانده است. Good manها و قهرمانان و حتی رئیس ضد قهرمان‌ها در اکثر داستان‌ها تکیه بر توانایی‌های فردی خود دارند در حالی که ضد قهرمان، همیشه یک مجموعه است و یک سیستم و یک طرز و روش دنباله‌دار که بدون اینکه نزدیک بیاید، صدها و هزاران تیر رها شده از کمان و پرتابه‌ی منحنی رها می‌کند و فقط به نظاره می‌نشیند تا برای اقدام بعدی آماده شود.

از اینجاست که دشواری‌های داشتن یک زندگی اجتماعی و کنار هم بودن نمایان می‌شود و نیاز به دولت و یک سیستمی که بتواند این خوهای مشابه انسانی (این انسان‌های شبیه به هم) را کنار هم نگه دارد احساس می‌شود.
در واقع باید بین دو قطب مشابه آهن‌ربا یک قطب متفاوت هم موجود باشد تا بتوانند مجاور هم قرار گیرند و نیروهایشان هم دیگر را تحمل کند؛ و همان‌طور که میدانید تک‌قطبی مغناطیسی موجودیت و واقعیت خارجی ندارد و تک‌قطبی الکتریکی هم فقط در محیط خنثی و باز هم در نظریه موجود می‌شود.

ما به عنوان انسان و به حکم موجودیت خارجی نه در محیط خنثی زندگی می‌کنیم و نه هرگز می‌توانیم خنثی باشیم و پر واضح است که دلیل آن چیزی نیست جز توان اندیشیدن و قوه‌ی ادراک جمعی و فردی‌مان.
هنر در کنار هم نگه‌داشتن آحاد است با یک توان ثابت و رگوله شده و این توان مشروع جز در دولت مقتدر نمی‌گنجد.
حال که تمایل به شکل دولت، این دستاورد بزرگ (بشری-الهی ، از زمان مادها «حداقل به‌طور مدون») رفته، زمان تعیین وظیفه‌ای برای وی است.

از وظایف وی تنظیم ارتباطات و روابط است بین خود و دیگری. ما حداقل در این نوع حضور مادی‌مان بر روی این وادی و به حکم نوع بودنمان دچار انواع ارتباط با محیط و به‌خصوص بین خود و دیگری هستیم که این روابط به حکم تکرارپذیر بودن قابل بررسی هستند و همچنان توانایی پیدا کردن الگوهای اصلی رفتار بین خود و دیگری، چه حقیقی و چه انتزاعی وجود دارد و لازم است برای داشتن رفتاری منظم‌تر. مطمئناً که روابط بین ملل متغیری از روابط مردمان آن خته با خود است و این روابط بین خودی در درون یک ملت آینه‌ی تمام‌نما و رخ نمایان آن ملت در ارتباط با دیگری بزرگ‌تر. علاقه دارم نگاهی اجمالی داشته باشم به نظریه‌هایی که دنیای گذشته و کنونی و شاید آینده متغیری از این داده‌ها باشد.
اهمیت بحث

جهان انتزاعی نظریه‌ها و جهان عینی سیاست دارای روابط تنگاتنگی با هم هستند. ما به نظریه‌ها نیاز داریم تا بتوانیم، از اطلاعاتی که هر روزه، ما را آماج خود قرار می‌دهند، معنا استخراج کنیم. حتی سیاستمدارانی که رابطه خوبی با نظریه‌ها ندارند ناچارند که به ایده‌های خود درباره این‌که روند فعالیت جهان عینی چگونه است اعتماد کنند، تا بتوانند تصمیمی منطقی و اصولی اتخاذ نمایند.

اگر اصول سازمان‌یافته و بنیادین یک شخص ناقص باشد، تصمیم‌گیری سیاسی شایسته، توسط وی بسیار سخت و بعید به نظر می‌رسد. ازاین‌رو شناخت، پیرامون نگاه نظریه‌های روابط بین‌الملل به موضوع همکاری بین‌المللی می‌تواند به سیاست‌مداران نوعی کمک فکری ارائه کند.

نظریه‌های موجود در رشته روابط بین‌الملل هرکدام با توجه به عوامل مورد توجه و تأکید و نوع هستی‌شناسی و معرفت‌شناسی خود نگاه متفاوتی به مسائل و موضوعات بین‌المللی دارند.

رویکرد ارتباطات و همکاری بین‌المللی:

“رابرت اکسلرد” بیان می‌دارد همکاری نیازمند یک پیش‌نیاز است و این همان دیدار و ملاقات بازیگران با همدیگر است که در مجامع، سازمان‌ها و گردهمایی‌های مختلف یکدیگر را ملاقات می‌نمایند و همین دیدارها شرایط لازم برای برقراری ارتباط را ایجاد می‌کند.

وی استدلال می‌نماید دولت‌ها همواره از سایه آینده نگران و در هراس بوده‌اند و در اقدامات خود همواره این عنصر را در نظر گفته‌اند و می‌دانند اگر از همکاری سرباز زنند، در آینده خطر مجازات‌های سیاسی و اقتصادی و حتی برخوردهای نظامی وجود خواهد داشت چه از طرف ضعیف‌تر در تنگنا قرار گرفته و چه از طرف قدرت‌های با توان فیزیکی بیشتر.(1)
ولی آیا این امر باید مسبب سکون شود تا مردمان به‌مانند شاگرد تنبل ته کلاس پشت میز خود مخفی شوند.پس تا کی؟
سؤال مهمی است. فکر می‌کند باید خوب جوانب بررسی شود تا «موقعیت: زمان و مکان» دقیق‌تری به دست دهد و شناسایی شود و در زمان مناسب ، این اژدهای خفته پشت صندلی قایم شده آماده‌ی سر برآوردن گردد.

در روابط بین‌الملل، ارتباطات یکی از شرایط لازم برای همکاری است. گفته می‌شود ارتباطات بین‌المللی به مذاکرات بین‌المللی، مذاکرات بین‌المللی به همکاری بین‌المللی، و همکاری بین‌المللی به همگرایی بین‌المللی می‌انجامد.
ازآنجاکه همگرایی مرحله نهایی فرآیند همکاری است، فرآیند ارتباطی باید ذاتاً متضمن رابطه متقابل یا بازخوران بین واحدهای تشکیل دهنده یک نظام بین‌المللی باشد.(2)

رویکرد ارتباطات با وام گرفتن از ایده‌های لیبرالیسم و بهره‌گیری از مفهوم ارتباطات در غرب، سه اثر مهم بر روابط بین‌الملل داشته: اولاً رویکرد ارتباطات دیگر به قدرت به عنوان متغیر اساسی در تبیین پدیده‌های سیاسی نمی‌نگرد. بلکه از این منظر، جوهره سیاست به وجود هماهنگی مطمئنی بین تلاش‌ها و انتظارات انسان‌ها برای دست‌یابی به اهداف جامعه می‌پردازد.

دوماً روی ماهیت تجربی مفاهیم تأکید زیادی می‌شود و در این رویکرد سعی بر این است تا تمام مفاهیم از طریق سنجش و نگاشت، عملیاتی شوند. نظریه‌پردازان ارتباطات، همه انواع ارتباطات را به‌طور برابر برجسته می‌کنند و هر چه آنچه را آمار اجازه اندازه‌گیری بدهد اندازه می‌گیرند.

در همین زمینه، یکی از مزیت‌های کار «کارل دویچ» به عنوان نظریه‌پرداز اصلی رویکرد ارتباطات در روابط بین‌الملل، شاخص سازی برای همکاری بین‌المللی است. به عنوان مثال وی در کتاب «فرانسه، آلمان و اتحاد غرب» (1967) برای تعیین گستره و سطح همکاری به بررسی پنج دسته شواهد می‌پردازد: مصاحبه‌های نخبگان، نظرسنجی‌های عمومی، تحلیل محتوای مطبوعات، بررسی پیشنهادات مربوط به کنترل تسلیحات، و “آمار انبوهه[1]”  رفتارهای بالفعل. (3)
سوماً رویکرد ارتباطات به هیچ‌یک از سطوح تحلیل محدود نمی‌شود. به عنوان مثال، “کاب[2]” و “الدر[3]” بر اساس رویکرد ارتباطات، مدلی را برای مطالعه همکاری بین‌المللی ارائه می‌کنند. این مدل میان “عوامل زمینه ای[4]” مختلف از یک سو، و ایجاد مناسبت های رفتاری متقابل بین دو ملت (از طریق مبادلات و تعاملات آن ها) و آن گاه سطوح همکاری بین‌المللی از سوی دیگر پیوند برقرار می‌کند. این مدل در هر دو بافت جهانی و منطقه‌ای مورد آزمون تجربی قرار گرفته است.(4)

نظریه رژیم‌های بین‌المللی و همکاری بین‌المللی:

البته نظریه رژیم‌های بین‌المللی در چارچوب “نولیبرالیسم” بررسی می‌شود. در اینجا سعی بر این است به‌صورت اجمالی و کمپلکسی به آن پرداخته شود. ثبات نظام بین‌المللی و تغییر آن نظام، هسته اصلی نظریه رژیم‌های بین‌المللی را تشکیل می‌دهد. “کراسنر[5]“، رژیم‌های بین‌المللی را این گونه تعریف می‌کند: «مجموعه ای از اصول، قواعد صریح یا تلویحی، هنجارها و رویه های تصمیم‌گیری هستند که به‌واسطه‌ی آن ها توقعات بازیگران پیرامون موضوعات خاص با هم تلاقی نموده و خواسته‌های بازیگران برآورده می‌شود.(5)

رژیم‌ها در تمام مسائل مطروحه در نظام بین‌الملل از جمله در ابعاد اقتصادی، امنیت زیست‌محیطی، حقوق بشر، و کنترل تسلیحات مفهوم پیدا کرده‌اند.

جوزف نای می‌گوید رژیم‌ها، هزینه‌ها را بین دولت‌ها تقسیم، دیپلماسی را تسهیل و ایجاد نظم می‌کنند.”کوهین” می افزاید اگرچه دولت‌ها برای افزایش قدرت و تضمین منافع ملی به رژیم‌ها ملحق می شوند، لیکن بعداً طبق نظریه “عقلانیت محصور[6]“خواسته‌های مادی خود را جهت پیش برد همکاری می کاهند.(6)

رژیم‌های بین‌المللی اولاً توسط صاحبآن‌قدرت ایجاد می شوند و به مرور برای خود ایجاد رویه کرده و خود نیز در کنار دولت‌ها به عنوان بازیگر مطرح می شوند. ثانیاً به عنوان مکانیسم های همکاری بین دولت‌ها ایجاد اعتماد و امنیت کرده و به ثبات نظام بین‌الملل کمک می‌کنند.

ثالثاً رژیم‌ها به وسیله عوامل مختلف که مهم ترین آن ها قدرت است تغییر می‌کنند. اما مهم ترین نقش رژیم‌های بین‌المللی در ایجاد همکاری بین دولت‌ها است.

رژیم‌ها به عنوان یک مکانیسم و ابزار، چرخ همکاری بین دولت‌ها را روغن کاری کرده و باعث می شوند عامل عدم اطمینان و نامعلومی که در نظام بین‌الملل وجود دارد کاهش پیدا کند.

از نظر طرفداران این نظریه(نظریه رژیم ها)، نزدیکی انتظارات رفتاری و پیش بینی پذیری که در نتیجه رژیم‌ها حاصل می‌شود، موجب کاهش ریسک می‌شود و دولت‌ها در می یابند که منافع بلند مدت و عقلانی شان در تداوم همکاری نهفته است. به عبارت دیگر با وجود این که شکل گیری رژیم‌های بین‌المللی ناشی از وجود شرایطی است که قدرت های هژمونیک ایجاد می‌کنند، اما به این دلیل که دولت‌ها منافع خود را در تداوم همکاری می بینند و تداوم همکاری را منوط به تداوم رژیم‌ها می‌دانند، حتی پس از زوال قدرت هژمون رژیم‌ها و به تبع این امر همکاری تداوم پیدا می‌کند.(7)
اگر رژیم‌های بین‌المللی به عنوان مکانیسم همکاری بین دولت‌ها وجود داشته باشد، دولت‌ها اقدام به «اعتماد سازی» و «امنیت سازی» می‌کنند.

در این زمینه، جوزف نای به فراگیری هسته ای بین آمریکا و شوروی اشاره می‌کند و توضیح می‌دهد که چگونه «اعتماد سازی» از طریق ایجاد «خط سرخ» در تاریخ بیستم ژوئن 1963 و مکمل آن در سی سپتامبر 1971 به امنیت سازی و یادداشت تفاهم به برقراری ارتباط مستقیم انجامید و در پی آن پیمان های سالت 1 و 2 و معاهده کاهش موشک های بالستیک ABM بین دو کشور منعقد شد.(8)

در همین زمینه گفته می‌شود در بازی معمای زندانی، اگر رژیمی بین دو زندانی وجود داشته باشد و به هر دو زندانی اطمینان دهد که دیگری اعتراف ننموده است، همکاری بین دو زندانی صورت می گیرد و هیچ‌کدام اعتراف نمی‌کنند و قاضی هم که مدرکی علیه آن ها ندارد ناگزیر آن ها را آزاد می‌کند؛ یعنی اگر اطلاعات به هر دو زندانی برسد، همکاری انجام می‌پذیرد.

در واقع رژیم‌های بین‌المللی در نظام بین‌المللی اطلاعات را ارائه می‌دهند و باعث می شوند که دولت‌ها در منافع خود بازنگری کنند. این در حالی است که رئالیست‌ها آن دو زندانی را در غیاب رژیم مطرح می‌کنند و به همین دلیل است که همکاری بین دو زندانی آسیب‌پذیر می‌گردد.(9)

لازم میدانم در اینجا بحث رژیم ها را به اتمام رسانده و به مقوله‌ی آخر این بحث که جهان غرب هم‌اکنون با آن دچار تشتت فکری شده است بپردازم.

پست‌مدرنیسم و همکاری بین‌المللی:

تقریباً همه کسانی که به بحث درباره پست‌مدرنیسم می پردازند، به دشواری یا ناممکن بودن ارائه تعریفی از آن اعتقاد دارند. به بیان “پورتر” پست‌مدرنیسم بیشتر بر اساس نفی مدرنیسم تعریف می‌شود تا انسجام درونی خود آن. از سوی دیگر پست‌مدرنیسم مبتنی بر زبانی کم و بیش پیچیده و دچار عدم قطعیت است.

مطالعه آثار این مکتب مستلزم آشنایی با طیف وسیعی از ادبیات از جمله فلسفه، نقد ادبی، زیبایی شناسی وهرمونتیک و، و ،و… است.(10) پست‌مدرنیستها در عرصه روابط بین‌الملل ادعا کرده‌اند که قرائت مخالفی را در این رشته مطرح می‌کنند.
به نظر آن ها مفهوم پایه ای «حاکمیت و دولتهای ملی دارای حاکمیت مرکزی»؛ نظریه مدرن روابط بین‌الملل است، که اساس آن؛ فروریخته و قطعیت و شمول خود را از دست داده است.

در قرائت جدید آن ها، چیزی که در گذشته در متن بود؛ میتواند به حاشیه رانده شوند و آن مفاهیم و موضوعاتی که حاشیه ای تلقی می‌شدند، می‌توانند در متن مطالعات بین‌المللی قرار گیرند. هدف اصلی حملات پست‌مدرنیست‌هایی چون «دردیان»، «اشلی»، و «واکر»،واقع گرایی است. آن ها به دنبال باطل کردن مفروضه‌های اصلی رئالیسم گرایی هستند، که مدعی نشان دادن واقعیت در عرصه بین‌المللی و شناخت آن از طریق ابزارهای علوم تجربی است.(11)
“واسکوئز” در ارزیابی تأثیرات پست‌مدرنیسم بر حوزه مطالعاتی روابط بین‌الملل به پنج بعد مهم از این اندیشه اشاره می‌کند:
1.  نفی این ایده که مدرنیسم پایان تاریخ است؛

  1. انتخابی بودن و برساخته بودن هر آنچه هست؛
  2. نقش باورها و رفتارها به عنوان خالق واقعیات؛
  3. رها نبودن تحقیق علمی از ارزش‌ها و نقش زبان و چارچوب‌های مفهومی در خلق شیوه‌های زندگی؛ و در نهایت
  4. قائل شدن فرآیند هویت یابی و برساخته شدن هویت به عنوان شکلی از قدرت. (12)

“پورتر” نیز معتقد است پست‌مدرنیسم از نظر تأکیدی که همچنان بر نقش زبان،گفتمان و”لفظ‌پردازی” برساختن روابط قدرت از یک سو و برساخته شدن مجموعه‌های شناختی از سوی دیگر دارد، یعنی اینکه پرداختن به مطالعه خود روابط بین‌الملل و نقش برساخته شدن معنا در نظام بین‌الملل و بنیان‌های معرفت‌شناختی حوزه‌ی مطالعاتی روابط بین‌الملل حائز اهمیت است. (13)

یکی از مباحث اصلی پست‌مدرنیسم در روابط بین‌الملل که با مبحث همکاری ارتباط می‌یابد، رابطه بین هویت و دیگربودگی است.

پست‌مدرنیسم “هویت” را امری “برساخته” می‌داند که با شکل دادن با مرزهای مصنوعی و مجازی قوام می‌یابد.
در ورای این مرزها، “دیگر بودگی” سرکوب می‌شود. پست‌مدرنیست‌ها تلاش دارند تا نشان دهند که “هویت خودی” از طریق اعمال دیگران شکل می گیرد.

در رویکرد پست‌مدرن بر نقش «زبان» در شکل‌گیری هویت تأکید می‌شود.(14)

بازنمایی و آنچه می توان “عرصه سیاست بازنمایی” نامید نیز مورد توجه پست‌مدرنیست‌ها در روابط بین‌الملل است. پس باید در جهانی که تعدادی از انسان‌ها روابط بین‌الملل را مستقیماً تجربه می‌کنند و اکثراً از طریق رسانه ها با آن ارتباط برقرار می‌نمایند، ساخته شدن معنا از طریق دست کاری کلمات و نشانه ها باید مد نظر قرار گیرد.
بر همین اساس تلاش پست‌مدرنیست‌ها در بررسی نقش نمادها، متون و تصویرسازی‌ها می‌تواند در مبحث همکاری مورد استفاده قرار گیرد.(15)

جمع بندی:

تلاشهای نظری بسیاری برای توضیح منظم و قانونمند بودن همکاری در روابط بین‌الملل صورت گرفته است؛اما هیچ نظریه عمومی واحدی در زمینه همکاری بین‌المللی وجود ندارد که مورد پذیرش همه اندیشمندان و سیاست گذاران باشد.
هر کسی به فراخور چارچوب نظری، جهان بینی، ارزش‌ها، گفتمان ، تلقی و تصور متفاوتی که از واقعیت جامعه و روابط بین‌الملل دارد، به این موضوع می‌نگرد.

هر یک از این نظریه‌ها بر اساس اصول و مفروضه‌های خاص خود، که نشأت گرفته از هستی‌شناسی، معرفت‌شناسی و روش شناسی متفاوت از دیگری است، تصویر متمایزی از همکاری ترسیم می‌کند. آن‌طور که بسیاری اذعان دارند امکانات و قابلیت‌های مکتب لیبرالیسم و زیرشاخه‌های آن برای ایجاد همکاری بین‌المللی در بین نظریه‌های غالب غربی بیشتر است .
پس به نظر می‌رسد لازم است پیروان این مکتب عضلات در هم تنیده را به عقب کشیده و ذهن ها را روانه درگیری کنند.
این نظر شاید خوش‌بینانه باشد. بااین‌وجود نمی‌توان نگاه لیبرالیسم را دربردارنده همه واقعیات روابط بین‌المللی دانست.

در واقع هیچ رهیافت واحدی به‌خودی‌خود و به‌تنهایی، نمی‌تواند کاملاً پیچیدگی سیاست جهانِ معاصر را تبیین کند و به راه‌حل‌هایی قطعی برای حل مسائل آن برسد.

اگر چه بیش از بیش در این زمان باید دقت شود که از التقاط معانی و مفاهیم و خواسته‌ها جلوگیری شود. روابط بین‌الملل آن‌قدر پیچیده است که نمی‌توان با اکتفا به یک نظریه و یک مکتب فکری جاری یا غیر جاری آن را فهمید و برای حل مسائل و چاره‌اندیشی‌ها به آن بسنده کرد.

به‌واقع که دنیای پیچیده نیازمند تفکر پیچیده و جامع‌نگری است و این به معنای ضرورت بهره‌گیری از همه نظریه‌ها برای فهم روابط بین‌الملل و موضوع همکاری بین‌المللی است. بنابراین، بهتر است که ما به‌جای اتخاذ یک رهیافت واحد برای تفسیر سیاست جهانی، آرایشی متفاوت برای ایده‌های رقیب؛ در تفسیر سیاست جهانی کشف و یا خلق کنیم و با احتیاط امتحان کنیم.

باید توجه داشت که رقابت میان نظریه‌ها، به آشکار شدن نقاط قوت و ضعف آن ها کمک می‌کند و محرکی برای اصلاح و تکامل آن ها خواهد بود. اما باید در انتخاب و ترکیب نظریه‌ها خلاقیت داشته باشیم و از طرد یکی و انتخاب دیگری اجتناب کنیم. هدف و سعی ما باید این باشد که تنوع تحقیقاتی معاصر را تشویق کنیم و تنوع را مزیت بدانیم نه عیب و نقص. درعین‌حال باید همچنان شجاعت حذف کردن را در خود حفظ و تشویق کنیم.

[1] Aggregate Statistics

[2] Cobb

[3] Elder

[4] ” Background Factors

[5] Krasner

[6] pent rationality

 1
اشتراک گذاری
Admin

Admin

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

موارد اخیراً مشاهده شده

بستن

هیچ پستی بازدید نشده است.

بازدید اخیر