May 20, 2019

واکاوی شاخصه های معمای تهدید-امنیت در نظام بین الملل

Download PDF

با کمی تحقیق و پژوهش در احوالات و آثار افرادی که در حوزه ارتباطات بین المللی و حتی بین فردی در اجتماع به تحقیق پژوهش پرداخته اند به ندرت میتوان کسی را سراغ گرفت که منکر اهمیت مساله امنیت و تهدید، خواه در سطح فردی یا ملی و بین المللی، در بین مسائلی که بشر با آنها روبروست، باشد.

پژوهشگر: حسین اژدر

دیباچه

اندیشکده روابط بین الملل: با کمی تحقیق و پژوهش در احوالات و آثار افرادی که در حوزه ارتباطات بین المللی و حتی بین فردی در اجتماع به تحقیق پژوهش پرداخته اند به ندرت میتوان کسی را سراغ گرفت که منکر اهمیت مساله امنیت و تهدید، خواه در سطح فردی یا ملی و بین المللی، در بین مسائلی که بشر با آنها روبروست، باشد.

به منظور درک صحیح مسئله امنیت و تهدید، ابتدا بایستی مفهوم امنیت را دریابیم.

باید این گونه مطرح کنم که شدیدا و جدی هر اندیشمند و پژوهشگر عرصه علوم اجتماعی و سیاسی باید بداند که توجه به  مسئله امنیت و تهدید از جمله مسائلی هستند که باید در کنار مسئله جنگ به عنوان سیاست اعلی و اقتصاد به عنوان سیاست سفلی در زندگی بشر و نظریات اندیشمندان همه دوران نقش بزرگی بازی کرده اند.

تا زمان اوج گیری ملاحظات اقتصادی و زیست محیطی در دهه 1970، مفهوم امنیت تنها در چارچوب منافع سیاسی نقش آفرینان خاص مورد توجه قرار می‌گرفت و درست تا آخر دهه 1980 بحث‌های مزبور هنوز تا حد زیادی روی مسائل نظامی متمرکز بود.

اگر به جستجو برای یافتن مطالبی در خصوص مفهوم امنیت بپردازید تا قبل از سال 1980 چندان مطلبی بدست نمی‌آورید و حتی امروز هم مکتب فکری منسجمی در این زمینه وجود ندارد.

در واقع چیزی که می‌توانست پیشرفت مهمی در زمینه امنیت محسوب شود، با «معمای امنیتی1» که «جان هرتز 2» در اوائل دهه 1950 مطرح کرد، مواجه شد.

در این دیدگاه تلاش دولت‌ها برای پاسخگویی به نیازهای امنیتی خویش، صرف نظر از قصد و نیت آنها منجر به بی‌ثباتی دیگران می‌شود زیرا هر یک از آنها اقدامات خود را تدابیر دفاعی تلقی کرده و کارهای دیگران را حرکات بالقوه تهدید آمیز می‌دانست.

شاید مشهورترین اثر مکتوب در زمینه مفهوم امنیت، مقاله «آرنولد ولفرز 3» در خصوص امنیت ملی است و به‌نظر می‌رسد اطلاق صفت «نماد مبهم 4» توسط ولفرز به امنیت و طرح اینکه امنیت هیچ معنای دقیقی ندارد، بیشتر از توسعه امنیت به عنوان یک رویکرد مهم، باعث دلسردی در درک روابط بین الملل شده است.

تقریباً تمامی افراد شاخص در این زمینه مانند «هدلی بول 5»، «برنارد برودی 6»، «فرانک تراگر 7»، «جان هرتز» و «رابرت جرویس 8» نتوانسته‌‌‌‌‌‌‌‌اند قبل از دهه 80 مفهوم رسایی از امنیت بدست دهند.

«ال. بی. کراوس 9» و «جوزف نای 10» معتقدند «اقتصاد دانان و دانشمندان علوم سیاسی به قدر کافی به پیچیدگی مفهوم امنیت، از جمله نقش محوری آن در پیشبرد سایر ارزشها توجه نکرده‌اند. »

با تمام این ملاحضات بازهم عقب ماندگی مداوم پیرامون”  تفکر درباره مفهوم امنیت “را میتوان در آثار اندیشمندان به طور مداوم دید چرا که سعادتمندی و رشد و امنیت و تهدید چه فرهنگی و چه اقتصادی و حتی نظامی حتی با توجه به یک سری اشتراکات بشری باز هم برای ملل مختلف متفاوت است.

و اکنون مقدمه ای برای “معمای تهدید امنیت”

نزد عموم تحلیلگران بین شدت تهدید و میزان ناامنی ناشی از آن ارتباط مستقیمی وجود دارد، به گونه ای که تهدیدات بزرگتر، از حساسیت امنیتی بالاتری برخوردارند، اما چنین به نظر می رسد که رابطه ی مذکور در عرصه سیاست عملی چندان توجیهی ندارد و موارد نقض بسیاری برای آن می توان سراغ گرفت.

بر این اساس نگارنده با استفاده از ایده ی «معمای امنیتی» ارائه شده از سوی” جان هرتز ” به این معنا که معمای امنیتی موقعی قابل درک است که تفکیک ظریفی را که وی بین «عمل امنیتی» ، «انگیزه» و «نتیجه» امنیتی قائل شده است، مورد توجه قرار دهیم.

نکته مهم و موئثر این حوزه اینکه:

 بر این اساس، احساس ناامنی نزد یک بازیگر، انگیزه افزایش قدرت جهت ارتقای ضریب ایمنی را در او احیا و تقویت میکند، در نتیجه سیاستهایی را به اجرا می گذارد که افزایش قدرت بازیگر را به دنبال دارد اما این اقدام در عمل به بروز احساس نا امنی بیشتر در دیگر بازیگران و انجام واکنش مشابهی را از سوی آنها به دنبال دارد.

 نتیجه آنکه پس از مدتی بازیگر اول در وضعیت نخستین خود قرار گرفته و در مواجهه با بازیگران تقویت شده جدید، به شدت و جدا به دنبال تقویت مجدد خود به بیش از قبل واقعه می پردازد.

 در نهایت همه ی بازیگران علی رغم قدرتمندتر شدن احساس ناامنی بیشتری می کنند و به دنبال افزایش شاخصه های توانمندی خود هستند.

اصطلاح «معمای تهدید» بر این ایده استوار است که “ارزش امنیتی تهدید از شدت تهدید – از حیث نظری وعملی متمایز است”.

معنای این گذاره آن است که:

اولا: تهدیدات میتوانند ضعیف یا قوی باشند، اما ضرورتا برای بازیگر پیامد امنیتی منفی ای به همان اندازه ندارد.

ثانیا: لایه بندی تهدیدات این امکان را به بازیگر میدهد تا از ناامنی های ایجاد شده در یک سطح، برای ایجاد انگیزه در تولید قدرت جهت ارتقای ضریب ایمنی اش، استفاده ببرد.

مصادیق کاربرد مساله “معمای تهدید” را در عرصه امن سازی متعدد هستند، که از جمله می توان به موارد زیر اشاره داشت:

یک: تولید تهدیدات خارجی، فضای مناسب جهت مدیریت تهدیدات داخلی از طریق تمرکز بخشی به قدرت را فراهم می سازد.

دو: تولید تهدیدات مشترک، از آن حیث که دشمنی واحد را برای بازیگران متفاوت مطرح میسازد، میتواند به ایجاد الگو هایی از قدرت که بر ائتلاف یا وحدت و… استوارند کمک نماید – در نتیجه ” بلوک های قدرتی” شکل می گیرند که ارتقاء ضریب امنیتی را به طور معمول در پی دارند.

سه: تولید تهدیدات منجر به انحراف افکار عمومی از مسائل سیاسی – اجتماعی به موضوعات امنیتی شده که در نتیجه میتوانند نقش «سرپوش» با «مسکن» را برای بحرانهای داخلی ایفا می نمایند.

مجموعه ملاحظات بالا دلالت بر آن دارند که ماهیت تهدید از ارزش امنیتی آن متمایز است و لذا امکان بهره برداری مثبت از تهدیدات امنیتی وجود دارد.

در واقع با شناسایی درست و به موقع تهدیدات چه در زمان واقعه یا در حین به وقوع پیوستن میتوان با طراحی و اتخاذ مکانیسم های مناسب نسبت به شناخت ماهیت تهدید و استفاده از الگوهای معمای تهدید به استفاده از الگوهای معمای تهدید در زمان مناسب از تهدیدات هر چند سهمگین در جهت اهداف خود بهره برد .

معمای امنیت یا همان دوراهی امنیت ( Security Dilemma): که به عنوان یک مدل مارپیچی به آن اشاره می‌شود، اصطلاحی است در روابط بین‌الملل که به موقعیتی اشاره می‌کند که در آن اقدامات یک دولت در جهت افزایش امنیت خود، از جمله افزایش قدرت نظامی و یا ایجاد اتحادهای سیاسی یا نظامی با دیگر دولت‌ها، می‌تواند به اقدامات مشابهی از سوی دیگر دولت‌ها به عنوان پاسخ منجر شود. این امر در نتیجه منجر به تولید و افزایش تنش‌ها و همچنین ایجاد درگیری، خواهد شد در حالی که هیج یک از دولت‌ها واقعاً خواستار آن نبوده‌اند.

سنجش میزان تهدیدات بین المللی و منطقه ای با توجه به معمای تهدید-امنیت:

حال با توجه به معمای مذکور(معمای تهدید-امنیت)، میتوان به سنجش تهدیدات در قالب سازمان دولایه ای که ارائه گردید، اقدام نمود – بر این اساس هشت شاخص را می توان جهت تهدید به کار برد که دو شاخص “ابعاد هویتی – کاربردی ” و شش شاخص دیگر، ظرفیت های بیرونی (عینی) آن را شامل می شود.

*شاخص اول: توانمندی

تهدید با پدیدارها و شاخص های بیرونی آن عموما شناسانده می شود. یک تهدید در مقام کاربردی و عملیاتی شدن نیز نمیتواند نتایج منفی یکسانی را برای بازیگران به دنبال داشته باشد.

به عبارت دیگر، همان گونه که هویت یک تهدید در مقام تکوین با لحاظ نمودن توان بازیگر قابل درک است، با چنین نگاهی «تاثیر گذاری تهدید» نیز از همین ناحیه متاثر خواهد بود،

 در نتیجه می توان حداقل چهار اصل عملیاتی زیر را از گزاره کلی مذکور به شرح زیر استنتاج نمود:

الف – اگر عامل تهدید قوی و توان بازیگر مورد تهدید واقع شده قوی تر باشد – – – » تهدید ضعیف

ب – اگر عامل ضعیف و توان بازیگر قوی باشد – – – » عدم تهدید یا فرصت

ج – اگر عامل بسیارقوی و توان بازیگر قوی باشد – – – » تهدید ضعیف

د – اگر عامل بسیار قوی و توان بازیگر اندک باشد – – – » تهدید شدید.

باید توجه داشت که تهدید با «منافع بازیگر مقابل» شکل می گیرد، اما با توجه به «توان بازیگر» معنا و مفهوم می یابد و همین دوگانگی امکان ارائه برداشتهای دوگانه بالا را به ما می دهد.

*شاخص دوم: وضعیت منافع

اگرچه برخی از نویسندگان و تحلیلگران سیاسی، کاربرد مفهوم«منافع ملی» به دلیل تاکید آن بر اصولی«غیر اخلاقی» و«غیر دموکراتیک» که مشی «انحصار گرایانه» را تجویز می نماید، امری نامطلوب در حوزه ی سیاست و امنیت سازی ارزیابی نموده و مدعی «منسوخ شدن» آن، گشته اند.

در ارزیابی، امنیتی از پدیده ها،باید اصل، «همسویی یا تعارض آنها در عالم واقع با منافع ملی» به عنوان یک شاخص مستقل را در نظر داشت.

میتوان چنین اظهار داشت که معنایی امنیتی برای پدیده ها به میزان زیادی در خدمت نسبت بین «منافع» بازیگران می باشد و از این ناحیه است که میتوان جنبه ی تهدید آمیز – یا فرصت بودن – یک پدیده را درک نمود.

بر اساس مطالبی که در فوق مطرح شد چند وضعیت کلی زیر را میتوان به تصویر در آورد:

الف: منافع متعارض

در این وضعیت اکثر پدیده ها از قابلیت بالای تبدیل شدن به تهدید برخوردارند – به عبارت دیگر بعد تهدید آنها بر فرصت بودنشان غلبه دارد – دلیل این امر در تعارضی است که بین منافع بازیگران پدید آمده و لذا منطق بازی را برای آنها به «بازی با حاصل جمع صفر» یا همان بازی برد باخت تبدیل ساخته است. (+و-)

بنابراین حتی در مواردی هم که از تهدیدها در جهت «فرصت» بهره برداری میشود، باز هم واقعیت تهدیدهای احتمالی و ریسک آن به طور طبیعی بالا خواهد بود.

در واقع منافع متعارض در طرفین بازی سبب بازی کردن به شکل برد و باخت از جانب بازیگران میشود.

دو: منافع منطبق

این وضعیت در واقع نقطه مقابل وضعیت منافع متعارض است و حکایت از وحدت منافع دو بازیگر در مورد یا موارد خاص می کند و معمولا با نام بازی برد، برد از آن یاد میشود.

 در وضعیت مذکور کمترین احتمال بروز تهدید وجود دارد و به عبارت بهتر ابعاد تهدید آمیز بودن یک پدیده به حداقل رسیده و فرصتهای نهفته در آن تهدید افزایش می یابد .

 انطباق منافع در واقع ریسک منفی سیاست های بازیگران را برای یکدیگر ،حتی اگر هم با هم دشمن باشند  کاهش میدهد.

در این حالت حاصل جمع منافع طرفین بازی بزرگتر از صفر خواهد بود.

سه: منافع مخالف

این وضعیت که متمایل به «وضعیت تعارض منافع» قرار دارد، بیانگر موقعیتی است که در آن ابعاد تهدید آمیز برابعاد فرصت آمیز غلبه نسبی دارد، با این حال امکان مدیریت آن جهت تبدیل تهدید به وضعیتی فرصت ساز، منتفی نیست. ضمنا احتمال اتخاذ سیاستهای بی طرفانه و یا خنثی نیز وجود دارد تا از این طریق بتوان با هزینه کردن منافع احتمالی اندک آن تهدیدات، از ریسک بالای تهدید آن نیز احتراز و دوری جست.

 نکته ی مهم در این وضعیت آن است که به دلیل مخالف بودن منافع بازیگران با هم،هر یک از بازیگران قصد صدمه جدی به طرف دیگر«یا همان آسیب رساندن» به رقیب را در الویت خود ندارد و همین امر میتواند نوعی فرصت تلقی شود.

چرا که در تلاش است تا تمام منابع خود را صرف رسیدن به منافع خود کند بجای آنکه آنها را در جهت آسیب رساندن به طرف مقابل هدر دهد.

به واقع به دلیل دل مشغولی ها ی متعدد طرفین درگیری در منافع دیگر توجه به عدم هزینه برای درگیری به شدت در اعمالشان موج میزند.

چهار: منافع همسو

وضعیتی مطلوب ومتمایل به وضعیت انطباق بر روی منافع شبیه به هم ارزیابی میشود که در آن ریسک تهدیدات احتمالی قابل توجه است، اما احتمال مدیریت کردن آنها و تحصیل اهدافی ارزشمند هم میرود .

به عبارت بهتر در این نوع یعنی منافع همسو، این احتمال که بتوان به منافعی برتر دست یافت تا هزینه پرداخت شده را مقبول و توجیه نماید، وجود دارد.

در واقع یک این نوع از منافع برآیند منافع مثبت و علت درک مناسب بازی برد برد از سوی طرفین بازی است.

حال با مطالعه مطالب فوق الذکرمشخص میشود که «معنای واقعی تهدید و یا فرصت» در “خلاء سیاسی” مشخص نمی‌شود بلکه ضروری است تا در نسبت منافع، افزون بر ملاحظات فوق در مقام سنجش و اندازه گیری قرار گیریم تا شاخص «عمق تهدید» نیز مشخص گردد.

*شاخص سوم: عمق

باید دانست که: سیاست، علم تحصیل منافع حیاتی در گسترده ترین معنای آن است…

و همینطور که تاکنون دریافته ایم : اصول عمده ی علم سیاست ناشی از شناخت منافع سیاسی واقعی کلیه دولتهاست.

در واقع فقط با درک هرچه بهتر این منافع سیاسی عام است که دولتها می توانند استمرار حیات (سیاسی)خود را تضمین نمایند.

آنچه سیاستها را از هم متمایز می نماید نه«منفعت جویی» بلکه نوع تلقی و تعریف ایشان از«منفعت» است.

 به همین دلیل است که «ماکس استکهاوس» در مقام تعریف «سیاست نوین»، آن را با تدبیر قدرت در نیل به «منافع خاصی» که دین در تایید آنها نقش محوری دارد، تجدید می کند – به عبارت دیگر، با تغییر نوع منافع مورد نظر صاحبان قدرت، سیاست نیز تغییر میکند.

می توان شناخت پارامتر و شاخص عمق را این گونه شرح داد که «عمق تهدید معرف میزان ارزش مندی و منفعت موضوع تهدید حاظر برای بازیگر می باشد.

بر این اساس رتبه بندی «منافع» بر سیاق زیر میتواند، معیارهای ارزش گذاری تهدیدات گوناگون برحسب میزان عمق آنها باشد.

۱-منافع بنیادین در بر گیرنده آن دسته از اهدافی هستند که با هویت یک واحد سیاسی در ارتباط می باشند و هرگونه آسیب و یا تعرضی به آنها از این حیث که هویت بازیگر را به «غیر» آن تبدیل میسازد، آن را غیر قابل تحمل می نماید .

به تعبیر «مارگارت هرمان» منافع بنیادین «غیریت سازی» می کنند و در پایین ترین سطح از سیاست عملی به ترسیم مرز میان خودی و غیر خودی کمک می کنند.(در واقع با ساختن شخص ثالث در مقام مقایسه و شرطی سازی بر می آیند.)

 به این ترتیب مشخص می شود که هر بازیگر سیاسی در عرصه سیاست (اعم از از داخلی و خارجی)بر «ایده ای» استوار است که عناصر هویتی آن را شکل میدهد – مطابق تحلیل «بوزان» ایده ی دولت، مجرد ترین جزء الگوی«دولت» است که خود به تنهایی موضوعی محوری در امنیت ملی به شمار می آید.

بدین معنی که ایدئولوژی، برتری نژادی، تفوق تمدنی، هراس از یک گروه و یا بازیگر خاص و مواردی از این قبیل می توانند «ایده دولتها» را شکل دهند که معرف «هویت» یک نظام سیاسی می باشد .

این هویت به دلیل آنکه با «هستی» بازیگر مرتبط است، «حساسیت ویژه ای» می یابدبه گونه ای که تعریف، صیانت و تقویت آن در گذر تاریخ به بالا ترین هدف ملی برای بازیگر تبدیل شده و بدل به محوری که کلیه بازیگران دیگر هم به گرد آن حلقه زده و جمع میشوند و، وحدت و اجماع آنها، با این منافع، معنا و مفهوم می یابد .

 ویژگی های بارز منافع بنیادین در حد بحث حاضر عبارتند از:

یک: فراگیری

منافع بنیادین از دو وجه «فراگیری» دارند:

 نخست از ناحیه بازیگران، و دوم از ناحیه رفتارها.

به این معنا که به دلیل تاکید بر «هستی بازیگر»، منافع بنیادین تمام خرده بازیگران تعریف شده و در قلمرو تحت حاکمیت بازیگر، مشمول حکم صیانت از این اصول میباشند لذا هیچ بازیگر ( رسمی یا غیر رسمی ای )نمی توان سراغ گرفت که از این حکم مبری و استثناء باشد.

مقتضیات منافع بنیادین اقدام به تاسیس چارچوبی می نمایند که«فرا روی آن» در هیچ قالبی توجیه پذیر نبوده و کلیه رفتارهای سیاسی، اقتصادی، فردی، جمعی، و… را هدایت و تهدید می کند.

دو: ثبات

«ثبات» به ازای تحول مستمر در محیط، پدیده ای نادر به شمار می آید، ریسک بالا و هزینه های زیاد تحول و تغییر در این اصول، «ثبات» را در مورد این دسته از منافع به یک «اصل اولیه» تبدیل می سازد.

حال اگر این دو ویژگی(ریسک بالا و هزینه ی زیاد)را با تعریف ارائه شده از این منافع که بر «هستی» بازیگر استوار است، جمع نماییم، نتیجه امنیتی زیر در بحث از تهدید شناسی قابل استنتاج است:

*هر اقدامی که به نقد، نفی ویا نقض منافع بنیادین منجر میشود، در حکم «تهدید» بوده و از حیث قانونی ممنوع میباشد.

در این نوع از نگرش به امنیت وتهدید سه گونه عمومی رفتار به مثابه ی اقدامات تهدید آمیز تلقی شده اند که عبارتند از:

– رفتار مبتنی بر نقض

در این حالت منافع بنیادین اگر چه از حیث نظری مورد تایید و قبول بازیگر خاطی قرار دارد، اما در مقام عمل پاس داشته نشده و در نتیجه«منافع بنیادین» به طور عملی و نه فقط در مقام نظر تهدید میشوند.

– رفتار مبتنی بر نفی

در این حالت بازیگر خاطی ضمن عدم پذیرش حجیت نظری منافع مذکور، در مقام عمل به نقض و از حیث نظری به عدم تایید آنها همت می گمارد – بر این اساس «نفی» در بر دارنده ی موضع گیری تهدید آمیز نظری و عملی – به صورت توامان – است.

– رفتار مبتنی بر نقد

در این حالت بازیگر خاطی التزام عملی نسبت به منافع بنیادین دارد، اما از حیث نظری اعتقاد به مرجعیت این منافع را درست ندانسته و در مقام اظهار این دیدگاه بر می آید.

هر سه گونه ی بالا از مصادیق «تهدیدات» با «عمق زیاد» ارزیابی میشوند.

به این ترتیب، مشخص میشود که در «منافع بنیادین» نقد، نفی و نقض هیچ کدام موضوعیت ندارد و اصل اولیه بر صیانت و پاسداشت آنهاست لذا هر اقدامی که از این کانون ها ی سه گانه بالا ناشی شود، در الگوی عمومی«تهدید» قرار میگیرد که از حیث «عمق» در ذیل «تهدیدات با عمق زیاد» ارزیابی میگردند – البته تهدیدات فهرست شده در این عمق دارای گونه های متفاوتی می باشند که با عنایت به تعارض نظری یا عملی به دو دسته ی «تهدیدات پیچیده» و «تهدیدات ساده» تقسیم می شوند – تهدیدات بسیط از یک ناحیه با منافع بنیادین تعارض دارند اما تهدیدات پیچیده از هر دو ناحیه (نظر و عمل) دارای تعارض هستند.

هرمن کانگونه های اصلی تهدیدات را بر اساس محور«منافع» در چهار سطح مورد بررسی قرار داده است:

نخست: تهدیداتی که متوجه منافع حیاتی بازیگر هستند

دوم: تهدیداتی که منافع حیاتی متحدان راهبردی بازیگر را هدف قرار می دهند.

سوم: تهدیداتی که منافع مهم را هدف قرار میدهند

چهارم: تهدیداتی که موضوع آنها منافع ثانوی بازیگر هستند

۲-منافع حیاتی: در سطح دوم با منافعی مواجه هستیم که مطابق تحلیل «هانس. جی. مورگنتا»، با عالی ترین سطح «قدرت» شناسانده میشود.

 ویژگیهای بارز این «منافع» عبارتند از:

یک: مصالحه پذیری اندک

از آنجا که مقولاتی چون «تمامیت ارضی»، «نهاد های سیاسی» و«حقوق شهروندی» و «هنجارهای ملی» مقومات الگوی«ملت – کشور» را شکل میدهند. لذا طبیعی است که هیچ بازیگری گزینه اول خود را چانه زنی و معامله گری در این حوزه انتخاب نخواهد کرد – به عبارت دیگر از دست دادن بخشی از عناصر مذکور به تغییر هویت بازیگر منتهی نمی شود، اما بازیگران به دلیل اعتبار و ارزشی که این شاخص ها دارند، به سادگی حاضر به چانه زنی در خصوص آنها نمی شوند – مگر آنکه به تعبیر «مورگنتا» در مقابل گزینه ی «پذیرش اضمحلال» قرار گیرند که در آن صورت از باب دفع ضرر بیشتر با پذیرش ضرر کمتر (در قیاس با اضمحلال ) بازیگر به آن رضایت می دهند.

معنای بیان ذکر شده در بالا آن است که این منافع قابلیت چانه زنی بسیار محدودی دارند و یا گاها غیر قابل چانه زنی.

دو: مرجعیت «موجودیت بازیگر»

آنچه مورگنتا از آن به «بقای ملی» یاد کرده، در واقع معرف دسته ای خاص از اهداف می باشد که با «موجودیت بازیگر» در ارتباط هستند – «آرنولد ولفرز» در تقسیم بندیی که از منافع کشور ها ارائه داده با نگاه به «استقلال»، «تمامیت ارضی»، «بقای فیزیکی» و مواردی از این قبیل مجموعه ای از منابع را شمارش میکند که از آنها به «منافع ملی» تعبیر نموده که در قیاس با منافع محیطی بیشترین اهمیت را دار هستند.

#امنیت    #تهدید    #معمای_تهدید_امنیت   #شاخصه های_تهدید     #شاخصه های_معمای_تهدید_امنیت    #تهدیدپژوهی

 0
قبلی «
بعدی »

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

موارد اخیراً مشاهده شده

بستن

هیچ پستی بازدید نشده است.

بازدید اخیر