May 20, 2019

زمان به عنوان بعد چهارم در جنگ

Download PDF

حسین اژدر 

اندیشکده روابط بین الملل: زمان به عنوان یکی از ابعاد انکار ناپذیر جنگ این مقاله در بردارنده ی نکاتی مهم از کتاب “سیطره ی زمان – بعد چهارم در جنگهای مدرن- اثر “والتر گیوهان” به ترجمه ی “مصطفی میخبر” است. این کتاب به بررسی نقش بی بدیل زمان در جنگ می پردازد و جنگهای “فالک لند”، “اعراب و رژیم صهیونیستی، 1967” و “خلیج فارس” را با در نظر داشتن بعد زمان تحلیل و بررسی می کند.

از آنجایی که سرعت از نظر فیزیکی برابر حاصل تقسیم جابجایی بر زمان است، منظور اکثر نظریه پردازان از جمله سان تزو از “سرعت” در جنگ به گونه ای همان “زمان” نیز میباشد زیرا اگر مدت زمان صرف شده برای انجام یک عملیات طولانی شود در واقع این به دلیل پایین بودن سرعت مراحل انجام آن عملیات است و بلعکس. سان تزو این گونه میگوید: “سرعت جوهره ی جنگ است” و به این صورت نظر خود را درباره ی سرعت و در واقع اهمیت زمان بیان میکند.

از دیر باز تنشهای زمانی میان ضروتهای سیاسی و نظامی جنگ سایه انداخته و رهبران سیاسی و نظامی، از زمانی که به وجود این تنشها و مشکلات ناشی از زمان واقف شده اند، در جستجوی راه های کاستن از تاثیرات منفی آن بوده اند. باید در ابتدای امر تعریف زمان را آنگونه که مد نظر این بخش است بیان کنیم که عبارت است از: “پیوستاری غیر فضایی که رویدادها در آن، ظاهرا به صورت یک تسلسل برگشت ناپذیر از گذشته به حال و از حال به آینده، واقع میشوند. ”

زمان با این تعریف پدیده ای عینی است که جنبه های فیزیکی و نیز روانی دارد. سایر پنداشته ها درباره ی زمان بر مشاهده، اندازه گیری، کنترل و بهره گیری از آن دلالت دارد. نخستین گام برای ادراک زمان به عنوان بعد چهارم آن است که زمان را پیوستاری غیر فضایی قلمداد کنیم که رویدادها، در توالی برگشت ناپذیری که زمان تعیین میکند، در بستر آن واقع می شوند. یک شیء را میتوان از طریق ابعاد فضایی: طول، عرض و ارتفاع نسبتا به طور دقیق توصیف و تعریف نموده، اما برای تعیین آن شی در اوضاع و شرایط کامل خود باید جایگاه آن در زمان نیز توصیف کرد.

از آنجایی که این توصیف معمولا شامل اندازه گیری می شود، با این پنداشت که زمان را میتوان اندازه گرفت سازگار است. از آنجایی که در این بحث از زمان به عنوان بعد چهارم یاد میشود، دیدگاهی است که از طریق آن میتوان به رویدادها نگریست. درست همانطور که میتوان یک ردیف ساختمان را از دیدگاه ارتفاع نسبی- بعد سوم- نگریست، میتوان همان ساختمان را از دیدگاه زمان نسبی –یعنی زمان ساخته شدن آن- نیز نگریست.

همواره اینگونه است که وقتی دیدگاه معینی را به عنوان معیار اصلی برمیگزینیم تا با استفاده از آن، پدیده ها را بررسی نماییم، نگریستن به اشیاء و وقایع از آن دیدگاه، جنبه هایی را به کانون توجه می کشاند که احتمالا قبلا مشهود نبوده، یا تحت تاثیر جنبه های دیگر مبهم می نموده است.

دیدگاه های نظریه پردازان جنگ درباره ی زمان کارل فون کلازویتس عامل زمان را آنقدر پر اهمیت تلقی میکند که فصلی از کتاب خود «پیرامون جنگ» را به «لزوم یکپارچگی نیروها در بعد زمان» اختصاص داده. وی در این بخش از کتاب خود در مخالفت با درگیری تدریجی نیروها در طول زمان استدلال آورده و خیلی زود نظریه ی جنگ موازی را مطرح میکند؛ استدلال وی اینگونه است که: “بهره گیری هم زمان از همه ی امکاناتی که برای یک عملیات رزمی مشخص منظور شده اند، قانون اساسی جنگ به حساب می آید.»

وقتی که کلازویتس بهره گیری از نیروی نظامی را از دیدگاه زمان مینگرد و زمان را به عنوان عنصر انسجام دهنده پیشنهاد میکند، بنظر میرسد از این حقیقت نیز آگاه است که استفاده ی هم زمان از نیرو ها و امکانات به مراتب موثرتر از این است که به طور مداوم بر توانایی یکایک بازوهای رزمی بیفزاییم. وی در کتاب خود، هنگامی مجددا به مقوله ی زمان می پردازد که تاثیر سپری شدن آن بر رویدادهای جنگ را بررسی مینماید، مفهومی که آن را «طول مدت» می نامد.

کلازویتس تصدیق میکند که در درگیری های تاکتیکی «زمان» بسیار حایز اهمیت است، زیرا نیرو ها در نبرد، با گذشت زمان تضعیف میشوند. او در سطحی بالاتر، تاثیر تضعیف کننده ی زمان را عاملی به حساب می آورد که «کمتر احتمال دارد به سود طرف پیروز تمام شود تا طرف شکست خورده». این دیدگاه، وی را بر آن میدارد تا جنگ تدافعی را به عنوان«جنگ انتظاری» توصیف کند، یعنی جنگی که در آن، برای بهتر ساختن دورنمای آینده، روی زمان حساب میشود. اما به هر حال، کلازویتس تصدیق مینماید که سپری شدن زمان لزوما به معنای ضعیف تر شدن طرف قدرتمند و قدرتمند تر شدن طرف ضعیف نیست. برعکس، او موقعیت هایی را بر میشمرد که سپری شدن زمان میتواند طرف پیروز را یاری دهد، به خصوص موقعیت هایی که در آنها مدافع شانس کمتری برای دریافت کمک از خارج دارد.

کلازویتس بعد از بیان اجمالی مشکلاتی که سپری شدن زمان، بویژه برای طرف پیروز به وجود می آورد، توصیه هایی را برای غلبه بر آنها ارایه میدهد. وی با پیشنهاد«نقشه ی جنگی طرح ریزی شده برای شکست کامل دشمن» ، تا بدانجا به ضرورت سرعت تاکید می ورزد که به صراحت آن را یک اصل میخواند. او در این زمینه مینویسد: «دومین اصل، بهره گیری سریع از نیروهایمان است… هرگونه صرف غیر ضروری زمان و هر گونه انحراف از مسیر اصلی، تلف کردن نیرو محسوب شده و با تدابیر استراتژیک ناسازگار است».

در برآورد وی، غافلگیری نیز دارای اهمیت است؛ او غافلگیری را از نظر زمانی، مسئله ای مربوط به زمان سنجی میداند که مزیت آن با افزایش سرعت حمله ی غافلگیرانه افزایش می یابد. سایر نظریه پردازان، بسیاری از همین مضامین را در آثار خود منعکس کرده اند. “بارون آنتونی هنری ژومینی” نیز به سرعت و نیروی فزاینده ی آن تاکید کرده، و مینویسد: «سیستم نقل وانتقال سریع و مداوم، کارایی یک ارتش را چند برابر نموده، در عین حال، بخش بزرگی از تاثیر دشمن را خنثی می سازد، و غالبا برای تضمین پیروزی کافی است…» همچنین باید گفت که مبنای اصلی واساسی مطرح شده از سوی “گیولیو دوهت “سرعت در تخریب است: “بیشترین خسارت را در کمترین زمان ممکن وارد آورید.”

دوهت از نخستین کسانی بود که پی برد با قدرت هوایی میتوان این ماموریت را با موفقیت به انجام رساند، و با این کار، غافلگیری مطلوب را محقق ساخت. به عقیده ی “لیدل هارت”هر قدر زمان سنجی در تاثیر غافگیری نقش بیشتری داشته باشد، مقدار نیروی مورد نیاز برای دست یابی به یک هدف کاهش می یابد، به عبارت دیگر، سرعت در عملیات رزمی، موئلفه نیرویی مختص به خود را دارد. ویژه گی زمانی دیگری که لیدل هارت بر آن تاکید میکند شتاب یا آهنگ عملیات (tempo) است. لیدل هارت، در بررسی شکست فرانسویان از آلمانها در سال 1940، این نظریه را مطرح کرد که شکست آنان به عامل زمان بستگی داشته است، زیرا آنان قادر نبوده اند خود را با شتاب و آهنگ عملیات آلمانها همپا سازند و در نتیجه فلج شدند.

نظریه پرداز جدیدتری که بر این نکته تاکید کرده و آن را درون مایه ی اثر خود قرار میدهد، جان بوید (john boyd) است. بوید شتاب وآهنگ سریع عملیات را کلید حفظ ابتکار عمل می شناسد. به نظر بوید، سرعتی که میتوان با آن، چرخه مشاهده، جهت دهی، تصمیم گیری و عمل«حلقه ی میم جیم ت عین» (مشاهده، جهت گیری، تصمیم گیری و عمل- observation- orientation- drcision- action) را اجرا کرد آهنگ و شتاب عملیات را تعیین میکند. با اجرای این چرخه سریعتر از رقیب میتوان نوعی نابسامانی روانی را – شبیه به آنچه لیدل هارت توصیف میکند- علیه دشمن بوجود آورد، به غافلگیری دست یافت و ابتکار عمل را حفظ نمود.

اندیشه ی “مائو تسه تانگ”پیرامون نظریه ی جنگ طولانی مدت، قدری در تقابل با تفکر مبتنب بر سرعت در جنگ است. در این مفهوم از جنگ که با توجه به جهت گیری زمانی آن نامگذاری شده است، مائو نظریه ی کلازویتس در باره ی جنگ انتظاری را تشریح میکند، اما با ارایه ی جزئیاتی که این نظریه را به استراتژی قابل اجرا تبدیل میکند، آن را به عنوان نظریه ی خود مطرح میسازد.

مائو که با توجه به موقعیت ویژه ی کشور چین به جنگ مینگرد، اینگونه فرض میکند که با سپری شدن زمان، توازن نیرو ها تغییر خواهد یافت و این باعث میشود تا در سطح استراتژیک، طولانی کردن جنگ به راهی برای رسیدن به پیروزی بدل شود. اما به هر حال، برای تضمین پیروزی، انتظار به تنهایی کافی نیستو مائو توصیه میکند، تا زمانی که توازن نیرو ها برای انجام یک ضد حمله ی استراتژیک به حد مطلوب نرسیده است، مدافع باید در طول یک جبهه وسیع به جنگ متحرک و سریع روی آورد تا بدین ترتیب ابتکار عمل در سطح عملیاتی حفظ شود.

از طریق این استراتژی خلاق، مائو میکوشید تا سپری شدن زمان را به صورت یک سلاح (طولانی کردن) مورد استفاده قرار داده، و در عین حال، در سطحی پایین تر و قابل تداوم، به طور تدریجی از مزایای آهنگ سریع جنگ نیز برخوردار شود. ویژگی های زمان در جنگ مروری بر چگونگی نقش زمان در نگرش نظریه پردازان گوناگون نسبت به جنگ تصویری را پدیدار میسازد که به وسیله ی آن می توان به جایگاه ویژگیهای متفاوت زمان در مفاهیم اصلی جنگ پی برد.

هنگامیکه این تصویر را بررسی کنیم، ابتدا ویژگیهای زمان را به طور کلی از هم تمیز داده و سپس در می یابیم که این ویژگیها چگونه«اصول» و «قوانین» جنگ را مورد تایید قرار میدهند. پنج ویژگی که در اینجا به آنها می پردازیم عبارتند از: 1) استمرار 2) شتاب 3) زمان سنجی 4) توالی 5) هم زمانی 1) استمرار: ناظر به سپری شدن زمان است، و نظریه پردازان در خصوص تاثیرات سپری شدن زمان بسیار گفته اند. نظریه ی کلازویتس در باره ی جنگ انتظاری، و عقیده ی مائو در مورد جنگ طولانی یا فرسایشی معطوف به همین ویپزگی میباشد. 2) شتاب: بیانگر فراوانی رویدادها یا سرعت حرکت آنها در پیوستار زمانی است. مفاهیم سرعت و ابتکار عمل را میتوان علاوه بر اصل آفند، به شتاب نیز ربط داد، زیرا شتاب در برگیرنده ی لزوم ابتکار عمل نیز میباشد.

همانگونه که پیش از این بحث شد، در دیدگاه بوید، شتاب و ابتکار عمل به طور جدایی ناپذیری به هم پیوسته اند. (شایان ذکر است که شتاب آنگونه که سیمپکین (simpkin) تعریف میکند، حاصل تقسیم مسافت بر زمان نیست، او میگوید شتاب کلی یک عملیات را میتوان اینگونه تعریف کرد: “فاصله ی خط تماس تا پشت هدف عملیاتی نهایی تقسیم بر زمان (بر حسب روز)، از هنگام دریافت دستور عملیاتی تا هنگام موفقیت و یا عدم موفقیت در انجام ماموریت”) 3) زمان سنجی: مربوط است به فرصت و انتخاب به موقع لحظه ای مشخص برای انجام و یا توقف عملیات. زمان سنجی، اساس اصل غافلگیری است؛ بر اساس این اصل: “در زمان یا مکانی، و یا به شیوه ای به دشمن ضربه بزن که او آمادگی آن را نداشته باشد. ” زمان سنجی در نوشته های همه ی نظریه پردازان به نحوی برجسته مطرح شده است. 4) توالی: در بر گیرنده ی ترتیب رویدادها در زمان است. توانایی شناخت این ترتیب و احتمالا پیش بینی این که در آینده چه پیش خواهد آمد در مفاهیم مورد تاکید کلازویتس، یعنی نبوغ و شم ذاتی فرمانده نقش کلیدی دارد.

اهمیت ترتیب و توالی نیز در مرحله ی جهت دهی از حلقه ای که “بوید” (Boyd) به آن اشاره دارد، کاملا بارز است. 5) هم زمانی: به توانایی طرح ریزی و سازماندهی اقدامات، به گونه ای که در نقاط مناسب زمانی صورت پذیرند، اشاره دارد. برای محقق ساختن اصل تمرکز قوا، که مستلزم تمرکز نیروها در زمان و مکان مناسب است، باید نیرو ها را هم زمان ساخت. در مواجهه با یک جنگ موازی و مشابه، به منظور دستیابی به نتایج مطلوب از اهمیت بسزایی برخوردار است. جنبه های فیزیکی و روانی زمان اهمیت جنبه های فیزیکی و روانی زمان در آثار نظریه پردازان جنگ با نگریستن به ویژگیهای زمانی مطرح شده در اندیشه ی آنان مشهود است. در اینجا زمان یک پدیده ی عینی قلمداد شده تا جایی که میتوان فرض نمود زمان دارای برخی ویژگیهای فیزیکی میباشد.

این امر با نظریه ی پیش گفته، مبنی بر این که میتوان زمان را اندازه گرفت و واقعیت هر رویداد ریشه در یک پیوستار زمانی دارد، سازگار است. در واقع، حتی ویژگیهای زمانی استمرار، شتاب، زمان سنجی، توالی و هم زمانی خود نمودهای جنبه ی فیزیکی زمان هستند. اما به هر حال جنبه ی فیزیکی زمان، تنها بخشی از ماهیت آن است، زیرا زمان یک جنبه ی روانی هم دارد که از دریافت ما انسانها ناشی میشود. فهم و ادراک زمان عمدتا تعیین کننده ی جنبه ی فیزیکی آن است.

بسته به نوع شرایط، ممکن است گذار یا استمرار زمان تند یا کند دریابیم. برای مثال، ممکن است در شرایط نامطلوب، این طور به نظر برسد که زمان دیر میگذرد. غافلگیری را میتوان جنبه ی روانی زمان سنجی غیر منتظره به حساب آورد. هم زمانی به ما امکان میدهد تا از طریق حمله ی موازی به نتایج بهت آور دست پیدا کنیم، و نابسامانی روانی در دشمن از شتاب سریع اقدامات ما حاصل شود. هیچ یک از این موارد حرف تازه ای محسوب نمی شود، بلکه تاکیدی است بر این که زمان، هم جنبه های فیزیکی وهم جنبه های روانی دارد. از راه سرمایه گذاری بر روی این جنبه های فیزیکی و روانی، میتوان از زمان بهره گیری کرده یا آن را برای دست یابی به اهداف خود تحت کنترل درآورد.

در این چارچوب، بهره گیری از زمان، استفاده از جنبه های فیزیکی آن – مانند استمرار ثابت یک رویداد برای یک هدف مشخص- را شامل میشود. برای مثال اگر بدانیم سه هفته طول خواهد کشید تا نیروی دشمن به موقعیت ما برسد، میتوانیم با انجام برخی اقدامات پدافندی از این زمان بهره گیری کنیم. از سوی دیگر، به کنترل در آوردن زمان ممکن است ناظر به اقداماتی باشد که برای تغییر استنباط افراد از زمان صورت گیرد.

برخی احتمالات برای به کنترل در آوردن زمان در توانایی های زیر نهفته است: 1- فشرده کردن و یا گسترش دادن چارچوبهای زمانی (برای مثال از راه تسریع و یا کند ساختن سرعت فعالیتها) 2- کوتاه و یا طولانی کردن فواصل زمانی 3- افزایش و یا کاهش شتاب (عملیاتی) 4- مهارت در زمان سنجی به منظور تغییر دادن زمان، جهت کند یا تند کردن و یا حتی توقف آن، یا به عبارتی تحت تاثی قرار دادن دریافت و استنباط افراد از زمان، ظاهرا تنها راه ممکن استفاده از جنبه های روانی زمان است. مثلا با بمباران هوایی مداوم باعث شویم زمان برای دشمن از نظر روانی کند تر بگذرد و یا با دو یا چند حمله ی موازی (در یک یا چند جبهه) باعث غافلگیر شدن دشمن و در نتیجه سریع تر شدن در بعد روانی زمان برای دشمن شویم تا جایی که دشمن متوجه نشود که سرانجام چه شد و فقط به نظاره نتیجه بنشیند. خلاصه اینکه زمان بعد چهارمی است که دیدگاه ارزشمندی را در نگرش به جنگ فراهم می سازد. نظریه پردازان جنگ، در طول تاریخ، کمابیش پنج ویژگی اساسی زمان را برشمرده اند که همان گونه که قبلا گفتیم عبارتند از: استمرار، شتاب، زمان سنجی، توالی و همزمانی.

این ویژگیها در بسیاری از اصول، قوانین، و تفاسیری که آنان از جنگ ارائه داده اند، به طور برجسته ای مطرح اند. شناخت جنبه های فیزیکی و روانی این ویژگی‌های زمانی، در بهره گیری از زمان و یا به کنترل در آوردن آن در جنگ، نقش کلیدی دارد.

 0
قبلی «
بعدی »

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

موارد اخیراً مشاهده شده

بستن

هیچ پستی بازدید نشده است.

بازدید اخیر